تبليغاتX
ترانه های سرزمین خورشید

ترانه های سرزمین خورشید

سرودها , ترانه ها . کار و پیکار

کوچه لره سو سپ میشم

 کوچه لره سو سپ میشم یار گلنده توز اولماسون هله گلسین هله گتسین آرالیخدا سوز اولماسون ساما وارا اوت سالمیشام ایستکنه قند سالمیشام یاریم گدیپ تک گالمیشام نه عزیز دیر یارین جانی نه شیرین دیر یارین جانی کوچه لره سو سپ میشم یار گلنده توز اولماسون هله گلسین هله گتسین آرامیزدا سوز اولماسون. ترجمه: کوچه را آب و جارو کرده ام تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد طوری بیاید و برود که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند. سماور را آتش کرده ام. قند در استکان انداخته ام. یارم رفته و من تنها مانده ام چه قدر خاطر یار عزیز است. چه قدر خاطر یار شیرین است. کوچه را آب و جارو کرده ام تا وقتی یارم می آید گرد و خاک نباشد طوری بیاید و برود که هیچ بگو مگو یی میان ما در نگیرد.


+ نوشته شده پنجشنبه دهم خرداد 1386 ساعت 2:31 توسط زریاب | 

سرود انترناسیونال

موضوع: 

 سرود انترناسیونال سرود انترناسیونال سرود جهانی و همبستگی طبقه‌ کارگر در سراسر جهان است. این سرود در سال ۱۸۷۰ توسط اوژن پوتیه (۱۸۴۸–۱۹۳۲) به‌ زبان فرانسه سروده‌ شده‌ است. بعدها این سرود به‌ بیشتر زبان‌های دنیا ترجمه‌ شد. سرود انترناسیونال به‌ طور اخص در میان کمونیستها و همچنین دیگر جریانات چپ و کارگری رایچ است. متن سرود به‌ فارسی در ایران سرود انترناسیونال چندین بار به زبان فارسی ترجمه شده است. برای اولین بار ابوالقاسم لاهوتی, شاعر و ترانه سرای ایرانی که از نزدیکان حزب توده ایران بود, این ترانه را به صورت فارسی ترجمه کرد و به صورت ترانه درآورد و همان نسخهٔ او تنها با تفاوت‌های ناچیز در بعضی نسخه ها, سرود رسمی انترناسیونال به زبان فارسی است و توسط احزاب و خواننده‌های مختلف بارها اجرا شده و تقریباً در تمام مراسم‌ها و اعتراضات و تظاهرات ایرانیان در داخل و خارج کشور, خوانده می‌‌شود. این ترجمه به این صورت است:(تفاوت‌های جزئی در نسخه‌های مختلف در پرانتز ذکر شده است) برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی شوریده(در بعضی نسخه ها:جوشیده) خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند و آنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند روز قطعی جدال است آخرین رزم ما انترناسیونال است نجات انسان‌ها (۲) برما نبخشند فتح و شادی نه بت(در بعضی نسخه ها:خدا)، نه شه نه قهرمان(در بعضی نسخه ها:آسمان) با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است روز قطعی جدال است آخرین رزم ما انترناسیونال است نجات انسان‌ها (۲) تنها ما توده جهانی, اردوی بیشمار کار داریم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدار غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخیمان در این عالم بر ما سراسر تابد خورشید نور افشان روز قطعی جدال است آخرین رزم ما انترناسیونال است نجات انسان‌ها (۲)


+ نوشته شده پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 2:26 توسط زریاب | 

ترانه ای پُر خاطره ، از خوانندۀ هنرمند خانم الهه

موضوع: 

  

 

ترانه ای پُر خاطره ، از خوانندۀ هنرمند خانم الهه که پس از آزادی از زندان در جریان کودتای 28 مرداد سال 1332 ، به جرم عضویت در سازمان جوانان حزب توده ایران ، در آن سال های " بهار غم انگیز " جهت همدردی با زندانیان سیاسی تصنیف و اجراء شد .

http://www.iransong.com/gal/img/182-2876.htm

لیلی چه ناله می کنی

خون در دل ما می کنی

امروز و فردا می کنی

لیلی منال عمرم ، منال عشقم ، منال جونم منال

لیلی منال عمرم ، منال عشقم ، منال جونم منال

قربون خندیدنت ، خرامیدنت ، بهونه گرفتنت

وقت ملاقات می آم ، سرِ هفته ها ، به دیدار و دیدنت

لیلی منال ، عمرم منال

جونم منال ، عشقم منال

هزار تا خاطرخواه داری

عاشق چشم به راه داری

نشد دلم نگاه داری

لیلی منال عمرم ، منال عشقم ، منال جونم منال

لیلی منال عمرم ، منال جونم ، منال عشقم منال

 قربون خندیدنت ، خرامیدنت ، بهونه گرفتنت

وقت ملاقات می آم ، سرِ هفته ها ، به دیدار و دیدنت

لیلی منال ، عمرم منال

جونم منال ، عشقم منال

 

آدرس دانلود : http://www.iransong.com/song/ htm.25000

 

 http://www.iransong.com/person/htm.3

 

_______ ***************


+ نوشته شده پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 1:54 توسط زریاب | 

براي يك سير تكاملي سالم در موسيقي كشور ما

موضوع: 

 براي يك سير تكاملي سالم در موسيقي كشور ما

احسان طبری

 

پيش از هر سخن ديگر ، بايد اين مطلب را با اهل فن و خوانندگان طي كنيم كه نگارندة اين سطور در هنر عالي و بغرنج موسيقي ، ( كه آنرا از دير باز برادر رياضي دانسته اند ) اعم از موسيقي شرقي يا غربي ، به هيچ نحو ، خواه از جهت نظري و خواه از جهت عملي ، خواه در زمينة نوازندگي و خواه خوانندگي ، كمترين موهبتي فطري يا كسبي ندارد و در اين عرصه عامي بحث و بسيط است و گستاخي نگارش اين مقاله تنها از جهت علاقة به هنرها و از آن جمله اين هنر شريف است و باب ادعا يا تمايل دوستداري را نيز بر كسي نبسته اند ، لذا خوانندگان و به ويژة افراد وارد به موسيقي ( اعم از موسيقي دانها يا موسيقي شناسها ) – كه اكنون در كشور ما تعدادشان كم نيست _ لغزش و ناشيگري سخنش را عفو كنند و اگر در اين نوشته آثاري از « كمال حسن ارادت »‌ يافتند بدان توجه فرمايند و نه به « نقص گناه » . انقلاب ياران فصل نويني در تاريخ موسيقي كشور ما گشوده است كه اميد است فصل خير و بركت باشد . عجالتاً جو تفتة اجتماعي و نبرد عليه توطئه هاي رنگارنگ ضد انقلاب داخلي و خارجي بحق ما را از آن اشكال موسيقي تخديري كه باب طبع قشرهاي مرفه دوران پهلوي با همة مختصات آنها بود ، دور نگاه داشته و به مارش ها و سرودها و ترانه ها ي هيجان آور ميدان داده و تا حدي حاشيه اي هم براي موسيقي كلاسيك ، گاه به صورت آرايشي در رسانه هاي گروهي ، گشوده است معضل در اينجاست كه حكومت اسلامي با همة‌احكام گوناگون برخي و نه همة فقيهان در باره ی كراهت يا حرمت غنا و سماع و تشخيص آنكه چه چيز لهو و لعب است و چه چيز موسيقي سالم و مبري از لهو ، انديشة نهائي خود را بايد گرد آوري و تراز بندي كند . در اين ترديد تیست كه وقتي پيمبر اسلام (ص ) نزد بلال بن رياح حبشي مؤذن مي رفته و مي گفته : « ارحني يا بلال » يا نزد عايشه بنت ابوبكر زوجه اش مي رفته و مي گفته : « كلميني يا حميراء » يا بنا به روايات صحيح و مؤثق ، شوخ و خنده رو بوده چندانكه به هنگام خنده « نواجذ مبارك » پديد مي شده و هر كس را طيبت آميز نامي مي نهاده( مانند « ابوتراب » براي علي بن ابيطالب و « ابن البق » ( به علت كوچكي جثه ) براي حسن بن علي (ع) در دوران كودكيش و غيره ) ، ما با شخصيتي سرو كار داريم كه روح گرم و لطيف انساني داشته لذا براي درك اين شخصيت و سليقة حياتي او كساني مانند غزالي كه خود از اعاظم فقها و فلاسفه و عرفاي اسلامي است و در بارة حليت سماع سخن گفته ، صالح ترند تا متعصبان قشري از نوع ابوالغرج ابن الجوزي محدّث بغدادي كه در بارة حرمت آن اصرار ورزيده است . اذان و تلاوت كلام الله از جنس موسيقي است و سپس در جنبش شيعيان موسيقي مذهبي ميداني وسيع داشته و در مديحه ها و دسته ها و نوحه ها و حراره ها و روضه خوانيها و تعزيه ها و مناجات ها اشكال مختلف موسيقي ما تجلي يافته است و خود اين موسيقي مذهبي شيعي مايه حفظ و بسط موسيقي سنتي ما شده است . حد اينجانب نيست كه در اين مسائل حكمي يا نظري بدهم ولي با آن روشن بيني و دورنگري كه برخي از رهبران جنبش انقلابي اسلامي در مسائل نشان دادند ، بايد اميدوار بود كه سياست هنري در همة عرصه ها و از آن جمله در عرصة موسيقي به شكلي كه خرد و فرهنگ رشد يافتة انساني آنرا پذيرا باشد ، حل گردد . در اين زمينه تا كنون برخي اظهار نظرهاي مثبت از طرف جمعي از مسلمانان هنر شناس انجام گرفته كه ماية خوشوقتي است و شايد مطلب بيش از آن حل شده است كه نگارنده از آن اطلاع دارد . طي سدة اخير به ويژه واپسين دهه ها براي تدوين و معرفي تاريخ موسيقي ايران درگذشته و در دوران معاصر ما كشف ويژگي هاي فني موسيقي يك صدائي ما از لحاظ گام و پرده بندي آن و دور ( يا اكتاو ) و مايه ( يا تناليته )‌و نغمه ( يا ملودي ) و ضرب و وزن ( يا ريتم ) و تلائم الحان و ايقاع نقرات ( يا هارموني البته به معناي خاص شرقي آن ) و معرفي سازهاي نو و كهن ايراني ( سازشناسي ) و گرد آوري رديف موسيقي ايراني و گوشه هاي آن و نيز موسيقي مردمي و فولكلوريك بسيار غني كشور ما ، خواه از جهت تأليف و ترجمة كتب و رسالات و مقالات ، خواه از جهت نشر مجلات خاص موسيقي ، كار نسبتاً جالبي انجام گرفته است . نقص همة كارهاي ما ضعف انضباط سازماني و مديريت و فقدان اسلوب ( متدولوژِ ي) علمي پژوهش و تحليل و ناپيگيري است و اين نقص البته موجب پيدايش روشهاي ديمي و خودبخودي ، تكرار مكرر ، سرسري شدن امور و رفع تكليف است كه در زمينة مورد بحث ما نيز بروز كرده است . ولي الحق تلاش صادقانه نيز كم نبوده است . كتب علمي موسيقي متقدمين مانند مخارج الحروف ابن سينا و ادوار صفي الدين ارموي و مقاصد الالحان عبدالقادر مراغه اي و برخي از متأخرين مانند بحور الالحان فرصت شيرازي و مجمع الادوار مهدي قليخان هدايت و يا كتب تاريخي كه در آن اطلاعاتي راجع به تاريخ موسيقي وجود دارد ( مانند اغاني و مروج الذهب و نفائس الفنون و مجالس النفائس و نظاير آنها ) مورد بررسي كمابيش خوبي قرار گرفته است . در گذشتة دور ، علم ادوار ( يا علم موسيقي ) به عنوان شعبه اي از رياضي از طرف افرادي كه موسيقي مي دانسته اند يا تنها آنرا علماً مي شناخته اند با فيض گيري از يونانيان ، تنظيم شده كه براي ما اهميت عملي آن كم و اهميت نظري و تاريخي آن قابل توجه است و تصور مي رود هنوز در اين زمينه كار زيادي بايد انجام گيرد و مسلماً مقايسه اين كتب با آنچه در مكاتب آتن و اسكندريه تنظيم شده مي تواند گره گشاي برخي مشكلات باشد . متقدمين ما در پخش موسيقي عملي و نظري در ايران و كشورهاي ديگر اسلامي نقش بزرگي داشته اند و فرهنگ غني ايران را در اين زمينه به نقاط دور برده اند ، چنانكه به حق مي توان موسيقي ما را ( اعم از آوازي يا سازي ) مادر و منشاء موسيقي بسياري از كشورهاي منطقه دانست و اثرات دور و دراز آن را در بسط اشكال ديگر هنر ، به ويژه شعر به حساب آورد . سير مشخص موسيقي ايران در ادوار تاريخ قبل و بعد از اسلام و از آنجمله در دوران معاصر نيز مورد بررسي هائي قرار گرفته است ولي صرف نظر از سرگذشت موسيقي ايران اثر شادروان روح اله خالقي كه داستان خوانندگان و نوازندگان و سازها و آهنگهاي ساخته شده دوران قاجار و پهلوي را به شكل نسبتاً غني و جالبي روشن مي سازد . و صرف نظر از اينكه كساني مانند آقايان حسنعلي ملاح و دكتر مهدي فروغ و مهدي بركشلي و برخي ديگر از موسيقي شناسان معاصر پژوهشها و تلاشهاي در خور سپاسي براي شناخت و شناساندن موسيقي ما انجام داده اند ، با اين حال ميتوان گفت كه امر نگارش تاريخ خوش پيوند و تفصيلي و علمي موسيقي ايراني از باستاني ترين ازمنه تا امروز كماكان فيصله نيافته است و يا اينجانب از آن بي اطلاعم . بررسي ويژگي هاي موسيقي ايراني كاري است كه بايد ادامه يابد . نگارنده بر آن است كه موسيقي يك صدائي ما از جهت فني و هنري در درجة بدوي تري نسبت به موسيقي چند صدائي ( پوليفونيك )‌باختر است . متأسفانه اين واقعيتي است . و اين امر تنها در مورد موسيقي هم صادق ينست . در مورد نقاشي و پيكر تراشي و معماري و درام و حتي نثر ادبي هم صادق است . تنها شعر قرون وسطائي ماست كه برد و تلألو جهاني دارد . لذا سخنان عاطفي و مديحه آميز براي اثبات نوعي برتري فني و هنري موسيقي ما از طرف موسيقي شناسان ايراني و خارجي هر اندازه ژرف يا زيبا باشد ، منطبق با واقعيت نيست ، نبوغ مردم ايران در شعر و نقشهاي زينتي قالي و كاشي و معماري گنبد و مناره و بسياري چيزهاي ديگر تجلي يافته است . اما در مجموع شرايط جغرافيايي ، استبدادي شرقي ، گسستگي در تداوم سنت ها ، فقر ، جهالت عمومي ، استعمار و عواملي از اين قبيل كار خود را كرده است . مسئله ركود مدني در آسيا خود مسئله ايست عيان و قابل بررسي _ و اين ركود دامن گير موسيقي ما نيز شده كه هنوز نمي تواند از چاه ويل آن به در آيد و اين امر ابداً ربطي به استعدادات ذاتي يا «‌مختصات نژادي » مردم آسيا ندارد . در اثر اين ركود موسيقي ايراني نه تنها از قدرت و دقت فني ، تنوع مضمون عاطفي و حياتي ، گونه گوني شكل تا حد زيادي محروم ماند ، بلكه لهيدگي نظام پوسيده و فرتوت فئودالي استبداد و استعمار و رنجهاي آن در اين موسيقي عكس انداخته و آن را گاه تا حد بيمار گونه اي ندبه آميز و غم آلود ساخته و درونماية اندوه را به عنصر مشخصة‌بسياري از نغمات ما مبدل كرده است . چنانكه دستگاه عظيم شور با تمام گوشه ها و نغمه ها و بيات ها و مثنوي ها و دو بيتي خواني هاي متنوع و غني آن ، نمونه ايست از اين نكته ( با قيد آنكه دشتي را جزء اين دستگاه وارد سازيم ) . شناخت تاريخ و ويژگي موسيقي ايراني را ما يك مقصود و مقصد بذاته حساب نمي كنيم و سودمند است كه اين كار مقدمة « چه بايد كرد » و تعيين ميزان هاي ( نرماتيف ) كار در موسيقي ايراني باشد تا از گسترش ديمي و گاه زيان بخش برخي جهات جلو گيري شود و امور بر روي اساس هاي درست و سنجيده قرار گيرد . نگارنده بدون وارد شدن در بحثهاي دقيق و اختصاصي ( كه براي آن به كلي فاقد صلاحيت است ) ، تنها از ديدگاه جامعه شناسي پويا و انقلابي ، برخي سليقه هاي خود را براي تكامل آتي منظم موسيقي ايران مطرح مي كند با تصريح اينكه همه اين نكات مي تواند قابل رد ، بحث ، تصحيح و تكميل باشد : 1) يكي از وظايف حاد پايه اي عبارت است از تنظيم و تأليف تاريخ مفصل سير تكامل موسيقي ايران . براي روشن ساختن اين سير تكامل در دوران هاي مادي و هخامنشي مصالح زيادي در دست نيست . اساطير اوستائي مانند اساطير يوناني ، نمادهاي ويژه اي براي موسيقي عرضه نمي دارد . در اساطير یوناني نمادهايي مانند « آنوئيد » (Anoide) موزخاص موسيقي ، « ارفه ئوس » (Orpheus) نوازندة آلت موسيقي زهي موسوم به « لير » ( كه مي توانست با الحان سحر كنندة موسيقي ، كوه ها را فرا خواند و جانوران درنده را رام سازد ) آپولون خداوند فروغ و زيبايي و موسيقي ، « لينوس » (Linus) آموزگار موسيقي ، « هراكل » ( Herecle) ( يكي از خدايان با عظمت المپ ) ، « آريون » (Arion) نوازنده ی ديگر لير ( كه ماهيان و دلفين ها را افسون مي ساخت) و غيره وجود دارد كه هريك موضوع داستاني دلكش است . البته در اساطير پهلواني ما ( مانند شاهنامه ) يا داستهاي غنائي كهن ما ( مانند ويس و رامين ) از موسيقي رزمي و بزمي سخن به ميان آمده است . در اساطير ما تا آنجا كه اينجانب در خاطر دارم ضمن داستان برزو ( زرو نامه ) از زني توراني كه شغل رامشگري داشته ، به نام سوسن ياد شده كه پهلوانان ايراني را به دام مي كشد . از زمان پره داتان ( پيشداديان ) تا دوران اخير سلسله پهلوي ، موسيقي دان ايراني يعني نوازنده يا خواننده ، اگر در صف نوازندگان كرنا و كوس جنگ نبود ، در دربار شاهان و كاخ اشراف در حكم « عملة طرب » بود و اين تركيب ترجمه همان چيزي است كه در دوران ساسانيان رامش گر مي ناميدند ( از واژه «راميشن » به معناي تفريح و استراحت ). وجود عناوين « سورن » و « كارن » براي خاندانهاي اشرافي زمان اشكانيان و ساسانيان ، علامت آنست كه نوعي تقسيم كار در دربار براي رسيدگي به جشن ها ( سور ) و يا رسيدگي به امور جنگي ( كار ) وجود داشته است . واژه سرنا ( سور – ناي ) و كرنا ( كار _ ناي ) و احتمالاً واژة عربي « نقاره » ( گويا از ريشة فارسي ناي _ كاره ) به همين دورانها مربوط است . شايد بتوان ساز بادي ناي را در نزد ما مانند ساز زهي لير در نزد يونانيان مهمترين « ساز مادر » حساب كرد !؟ در مجالس تفريح مسلماً خوانندگي و نوازندگي مي شده است . واژه کهنة « خنيا » ( از پهلوي : هونيواك ) كه با واژه هائي نظير Canto و Cantata و غيره در زبانهاي اروپائي همريشه است ، نماينده اين هنر است . در دوران ساساني موسيقي ايراني به ترقي و تحول بزرگي مي رسد . علل آنرا نه تنها بايد در تراكم ثروت و قدرت در نزد شاهان اخير سلسله ( مانند خسرو پرويز ) و تداوم نسبتاً خوب سنن فرهنگي در دوران تسلط طولاني آن دانست ، بلكه نمي توان از تأثير تمدن درخشان رم و بيزانس و به ويژه شهرهاي نزديك به ايران غافل ماند . در كنار موسيقي آتشگاهي و خواندن گاتها و يشتها و گرفتن واج و امثال آن ، موسيقي درباري به ويژه در دوران خسرو پرويز به گسترش و جلاي افسانه اي مي رسد . اسناد تاريخي كهن از باربد و رامتين و نكيسا و بامشاد و سركش ( سركيس ) و آزاد ( معروف به چنگي ) سخن مي گويد . باربد به عنوان مهمترين آهنگساز و آفرينندة هفت سرود خسرواني ( براي چكامه هاي مديحه آميز ) و 30 لحن ( به مقدار سي روز ماه ) كه با آن چامه هاي غنائي خوانده مي شد و 360 دستان ( به مقدار 360 روز سال ) كه با آن ترانه ها را مي خواندند معروف است . نام بسياري از اين قطعات در كتب ضبط است و برخي از آنها هنوز به عنوان گوشه در رديف هاي موسيقي سنتي ما باقي است . مسلماً موسيقي دربار خسرو پرويز بعدها سرچشمه و الگوي اوليه براي دربار هاي عشرت طلب عباسي و تيموري و صفوي و حتي قاجاري قرار گرفت . پس از تصرف ايران به دست اعراب ، ايرانيان و يا پروردگان آنان ( مانند نشيط ، سائب خاثر ،‌زلزل رازي ، ابن مسجح ، مسلم بن محرز ، ابراهيم و اسحق موصلي ، طويس ، ابن شريح و غيره ) درپخش نغمات و سازهاي ايراني در كشورهاي خلافت نقش مهمي ايفا كردند . اين نكته باور كردني نيست كه عرب خود فاقد موسيقي بود ، ولي اين نكته باور كردني است كه ايرانيان در غني كردن اين موسيقي و تنوع آن مؤثر بوده اند . با آنكه پاره اي از فقهاء به ويژه فقها سنت و جماعت نسبت به موسيقي علي العموم نظر مساعدي نداشتند ، موسيقي در مذهب و عرفان ( مثلاً در مراسم سماع صوفيانه ) رخنه داشت و بحث مشبعي در اين زمينه در آثار صوفيان شده است كه در بالا نيز به آن اشاره گونه اي كرده ايم . در دوران تيموري ( دربار شاهرخ ) و سپس در دوران صفوي ، موسيقي اعم از مجلسي و مذهبي اوج تازه اي مي يابد . در همة اين دورانها توجه نظري نيز به علم ادوار يا موسيقي مي شود كه در گذشته از آن سخن گفتيم .خصيصة دوران قاجار رخنة موسيقي علمي اروپا ( بيشتر به صورت مارش هاي نظامي ) و پيدايش نوعي خودآگاهي هنري در نزد موسيقي دانهاي ما براي گردآوري رديف ها ، بسط اشكال موسيقي ( تصنيف ، پيش درآمد) ، ساز شناسي و تكميل سازها ، اركستر بندي و غيره است . به همت كساني مانند علينقي وزيري و شاگردانش اين كار در دوران پهلوي نيز دنبال شد . و كوشش شد تا به موسيقي سنتي و ملي ما پاية علمي از جهت نت نويسي و تحليل موسيقائي داده شود . تاريخ موسيقي نه تنها اين داستان دراز را بايد با جزئي پردازي هاي لازم عرضه كند ، بلكه از سير تاريخ نتيجه هاي علمي و عملي خود را انجام دهد و تكامل موسيقي ما را با نظير اين تكامل در باختر بسنجد . موسيقي ديرتر از برخي انواع ديگر هنر ( مثلاً نقاشي ) مورد تقليد قرار مي گيرد و اصالت و خود بودگي اش را بيشتر حفظ مي كند ، زيرا ادراك و سليقة موسيقي ، امري است كه به مكانيسم روحي و تداعي بغرنجي نياز دارد كه نقاشي واقع گرايانه را بدان نيازي نيست . لذا موسيقي چند صدائي اروپائي كه بر پاية سازهائي كه در شرق ناشناخته بود و موافق قواعد پيچيده ی كنترپوآن و سپس هارموني از اوائل قرن شانزدهم به وسيله استاداني مانند پالسترينا( Palestrina) و بعدها باخ و هندل و ديگران پديد شد ، هنوز در كشور ما شنوندگان مشتاق و آگاه نسبتاً معدودي دارد. زيرا اصولاً از موسيقي همان نغمات و لحنيه و غير لحنيه و خوشخواني %D; تحريرها و اوج و فرود معمولي را مي فهمند و جز آن به نظرشان غريب و كژآهنگ (cacophonique) است . اين داستان مانند داستان كشف حساب جامعه و فاضله به وسيله نيوتن و لايب نيتس در مقابل حساب و جبر ابتدائي و يا داستان رشد شيمي ( پس از رد تئوري فلوژيستون ) در مقابل كيمياست و قس علي هذا . همين ركود مدني موجب پيدايش آنچنان شكاف ژرفي بين تمدنهاي باختري و خاوري ( اصطلاحي كه دقيق نيست ) شد كه امروز براي ما انواع صداع ها را مي آفريند و به صورت افراط هاي تقليدي باختر پرستانه و يا تفريط هاي تعصب آميز باختر ستيزانه در مي آيد . نعوذبالله من شرالفتن . 2) نكته ديگري كه موازي با تأليف تاريخ موسيقي ايران بنظر اينجانب ضرور مي آيد تدوين فرهنگ يا لغت نامه اين موسيقي است كه نام همة نوازندگان و خوانندگان و سازندگان و سازها و مكاتب جريانات موسيقي و قطعات معروف و مصطلحات علمي ( علم الادوار ) و مصطلحات متداول در نزد اهل فن و واژه هاي مربوط به موسيقي محض يا تطبيقي را در برگيرد و توضيح دهد ( البته منظور ما موسيقي ايراني است ) . اگر اين مصطلحات گرد آيد ، فرد مدون خود از غنا و كثرت آنها تعجب خواهد كرد و روشن كردن معاني دقيق آنها ، جهشي به معرفت امروزي ما از موسيقي ايراني خواهد داد. طبيعي است وقتي موسيقي داني چنين گنج آماده و آموده و مدوني را زير دست داشته باشد ، بغرنج تر و همه سويه تر خواهد انديشيد و ماية فكر به ماية فن مدد خواهد رساند . اين فرهنگ براي معرفي سازها و شيوة تدارك آنها و نشان دادن اسناد تاريخي راجع به موسيقي مجلسي و تصوير يا عكس استادان فن ،‌به ناچار باید مصور باشد . براي اينكه اين فرهنگ در سطح لازم تدارك شود ، بهتر است استادان فن به فعاليت جمعي دست زنند و هر كس در رشتة خود به كار پردازد . در عصر ما تلاش انفرادي نمي تواند داراي مرغوبيت و دقت ضرور بشود و تجربة كار جمعي در مورد دائره المعارف فارسي ثمرة خوبي داده است كه خوبست دنبال و تكرار گردد . 3) از آنجا كه فراگيري موسيقي كلاسيك علمي ( كه به غلط موسيقي غربي مي نامند ، از آنجمله براي آنكه موسيقي غربي معنايش اعم است از علمي و فولكلوريك و مدرن و غيره ) در تمام ابعاد با عظمت امروزي ، ازاوجب واجبات است . لذا كاري كه در اين زمينه چند ده سال است آغاز شده و در اين اواخر سنبتاً پيشرفتي داشته ، بايد با قوت تمام ادامه يابد . هنرستانها و آموزشگاه عالي موسيقي ، كورها ( همسرائيها )، اركستر فيلارمونيك ، اپرا ، مجلات و نشريات موسيقي ، سازمانهاي ديگر وابسته به موسيقي ؛ صرف نظر از پاكسازي از عناصر واقعاً نامطلوب بايد فضاي تنفس و وسايل كار داشته باشند . هر عملي غير از اين وارد كردن زيان و جريحه به يك روند ضرور تكامل هنر موسيقي در ايرانست ، امري كه رژيمهاي انقلابي حتماً از آن پرهيز خواهند كرد . به نظر اينجانب در گسترة موسيقي ايراني بايد بر روي اين كار تكية خاصي بشود زيرا آينده ی موسيقي ما تنها در چارچوب حفظ و بسط موسيقي سنتي نيست ( چيزي كه بخودي خود روشن است ) بلكه به ويژه گسترش در چارچوب موسيقي علمي است . خود زندگي و كار كساني مانند امين اله حسين ، پرويز محمود ، علينقي وزيري ، مرتضي حنانه ، روبيك گريگوريان ، محمد رضا لطفي ، مسعوديه ، روح اله خالقي ، مجيد انتظامي و بسياري ديگر از آهنگسازان ايراني ( كه ما تنها نمونه هاي پراكنده اي از آنها ذكر كرديم ) نشان مي دهد كه بهره گيري از موازين علمي و پياده كردن آنها بر نغمات ايراني مي تواند از نظر گاههاي مختلف انجام گيرد و درجة تأثير نغمه ايراني يا فن اروپائي در آن به شكل متفاوتي تجلي يابد و نتيجه ی حاصله « ايراني تر » يا « اروپائي تر » از آب درآيد . و اين بخودي خود بلامانع است . تجربه كشورهائي كه مانند ما داراي موسيقي يك صدائي هستند و مدتها است از تكنيك علمي استفاده مي كنند ، ميتواند براي ما آموزنده باشد . اين مطلب شايد مهمترين مسئله تكامل موسيقي كشور ماست و در پيرامون آن دهها سال است بحث انجام مي گيرد و در كنار بحث ،‌زندگي راه حل هاي مشخص خود را ادامه مي داده است . 4) در مورد موسيقي ايراني علاوه بر توجه به موسيقي ما از جهت نظري و عملي و سازشناسي علاوه بر گردآوري دقيق موسيقي فولكلوريك ، كه تا مدتي انجام گرفته ، بايد بررسي وسيع تري روي اشكال و ژانرهاي موسيقي ايراني ( مانند : موسيقي عزا و تعزيه ، موسيقي سور و عروسي ، تصنيف ها و ترانه هاي عاميانه ، كوچه باغي و روحوضي ، موسيقي درويشي و مداحي ، موسيقي زورخانه و اشكال خاص «كاباره » ايراني ) انجام پذيرد . ميتوان از درون اين اشكال ، نوعي طبقه بندي و ژانربندي در موسيقي ايراني به وجود آورد و فقر مضموني و عاطفي موسيقي را تا حدي جبران كرد . تظاهر حالات روحي در موسيقي ايراني ، با آنكه شايد از لحاظ فلسفه ی عمومي نغمات و مايه ها ، با همه جاي جهان يكي باشد ، داراي مختصات خود است كه اگر به درستي مورد بهره برداري قرار گيرد . قادر است موسيقي را به معناي مطلق و نسبي آن غني سازد .اين سؤال در تاريخ مطرح است : آيا موسيقي يك صدائي مشرق زمين ميتواند هنوز در درون قوانين ويژة خود امكان گسترش و بالش داشته باشد ، يا تنها نجات آن شركت در فرهنگ عالي موسيقي كلاسيك و علمي جهاني با انباني از نغمه هاست ؟ به هرصورت در همه زمينه ها ، بلا استثناء در همة زمينه ها ، بايد آزمود و كوشيد . براي هر تلاشي پاداشي است . سخن خود را با تکرار پوزش از اهل فن به پایان می برم . * * * نقل از : دفتر اول " شورای نویسندگان و هنرمندان ایران " – پائیز 1359 – تهران ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


+ نوشته شده پنجشنبه سوم خرداد 1386 ساعت 1:53 توسط زریاب | 

ای گذشته های من

موضوع: 

  محمد نوری ای گذشته های من بهشت گمشده تو قصه ای ، افسانه ای *** آه ، پس از در بهار نهال آرزو نزد جوانه ای *** با چراغ آرزو به رهگذار تو میان شب نشسته ام *** آه ، تو را صدا کنم خدا خدا کنم بیا که خسته ام *** ای ، پرندۀ جوانی من ز عشق من ، نشانی من تو با گذشته ها چو همسفر شدی به دشت غم *** من هر جا تو را جستجو کنم هر دم ز تو گفتگو کنم به دشت انتظار ز باد بی قرار ز سنگ و خار ز چشمه سار نشان ز تو جویم .


+ نوشته شده سه شنبه یکم خرداد 1386 ساعت 2:30 توسط زریاب |