تبليغاتX
ترانه های سرزمین خورشید

ترانه های سرزمین خورشید

سرودها , ترانه ها . کار و پیکار

دانلود موسیقی

 

 

 دانلود موسیقی

 

 

Play

Download

سپيده

Play

Download

باز آيي

Play

Download

شد خزان

Play

Download

بهار دلنشين

Play

Download

گفتم غم تو دارم

Play

Download

بيا ساقي

Play

Download

مرغ سحر

Play

Download

پري کجائي

Play

Download

هزار دستان

Play

Download

تاج اصفهاني

Play

Download

يک جرعه مي

Play

Download

جواني

 

 

Play

Download

ديار خوب من

Play

Download

اي وطن

Play

Download

شاليزار

Play

Download

بخفته دل

Play

Download

گيلان جان

Play

Download

تو بيو

Play

Download

لالايي

Play

Download

چوپان

Play

Download

نشو نشو

Play

Download

مارال

 

 

***


+ نوشته شده یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 3:0 توسط زریاب | 

نوازندگان تار : علي‌اكبر شهنازي

موضوع: 

 

استاد علی اکبر شهنازی

 

علي اكبر شهنازي

زمان عكس : 1332

   به سال 1276 شمسي در تهران خيابان ايران كوچه نصير حضور ، در خانواده يي هنرمند ديده به جهان گشود . و چون روز عيد قربان به دنيا آمده بود به او حاجي علي يا حاجي مطلق مي گفتند . پدر بزرگش علي اكبر فراهاني يكي از نوازندگان بنام و استاد دوران ناصري بود و كنت دو گو بينوي فرانسوي كه در زمان حيات آقا علي اكبر فراهاني در تهران مي زيست مي نويسد : «در ميان طبقات متوسط معروفترين نوازندگان تار ، علي اكبر است كه خيلي خوب تار مي زند و من ديده ام اروپايياني كه هيچ به موسيقي مشرق زمين توجه نداشته اند در موقع شنيدن ساز او دچار تاثر شده اند » .

 پدرش آقا حسينقلي معروف به جناب ميرزا ، يكي از اساتيد زبردست تار ، عمويش آقا ميرزا عبدالله ، پدر موسيقي سنتي ايران كه رديف موسيقي ايراني را در هفت دستگاه : « شور ، ماهور ، چهارگاه ، همايون ، نوا و راست پنجگاه »، تنظيم كرد و به شاگردان خود آموخت كه ميراثي گرانبها است براي ما . پسر عمويش استاد احمد عبادي ، استاد سه تار و دو برادر كوچكتر از او محمد حسن خان و عبدالحسين شهنازي نوازنده تار ، همسران دو خواهرش باقرخان نوازنده كمانچه و رضا خان نوازنده تار و عده يي ديگر از افراد اين خانواده كه در موسيقي سنتي و اصيل ايراني شهرت دارند مي باشند . علي اكبر شهنازي در ميان خانواده هنرمند خود ، از سن پنج سالگي زير نظر پدر هنرمندش آقا حسينقلي مشغول نواختن تار شد و مدت شش سال رديفها را از پدرش آموخت و با استعداد زيادي كه در اين خانواده ارثي بود توانست در مدت كوتاهي از نوازندگان خوب گردد به طوري كه از سن 14 سالگي كلاس موسيقي پدرش را به تنهايي اداره مي كرد و درسها و رديفهايي را كه از پدر آموخته بود به شاگردان تعليم مي داد . پس از فوت پدر ، علي اكبر غالبا با عموي خود ميرزا عبدالله دو به دو و ساعتي را تار مي زدند اما بعدها كه آقا ميرزا عبدالله به رحمت ايزدي پيوست او شاگردان كلاسهاي پدر و عموي خود را به تنهايي تحت تعليم قرار داد و به راستي هم به شايستگي توانست جانشين پدر و عموي خود گردد ، به طوري كه از شاگردان قديمي او مي توان از : ميرزا حسن خان مشار ، ميرزا عيسي خان خاتم ، باصرالدوله ، منتظم الحكماء و حاج محمد آقا . و از جديدي ها : حميد وفا ، لطفي ، دلنوازي ، فرهنگ شريف و ناصرآذر نام برد . استاد علي اكبر شهنازي نغمات و آهنگهاي فراواني ساخت كه از جمله بهترين پيش در آمدها محسوب مي شد . از جمله : پيش در آمدها « شور » ي است به وزن 4/2 در ( لا ) كه بسيار زيبا است ، ولي چون نوار و صفحه در آن زمان در ايران موجود نبود از بين رفت .

 

ستاد علي اكبر خان شهنازي در سال 1345 مدت پنج سال تمام دستگاههاي موسيقي ايراني را كه از قديم به ارث رسيده بود اجرا و همه را به صورتي كاملا مرتب آماده كرد ، استاد بيشتر روي اشعار شعرايي نظير : ملك الشعرا بهار ، حسين مسرور ، وحيد دستگردي و امير جاهد آهنگ گذاشته و با خوانندگاني نظير : اقبال السلطان ، حسينعلي خان نكيسا ، رضا قلي ظلي ، طاهر زاده و اديب خوانساري همكاري داشته و در اوائل در راديو با اعضاء اركستري كه عبارت بودند از : ابراهيم منصوري ، يگانه ، يوسف زاده كار مي كرده ولي بعدا به طور تكنواز با راديو همكاري داشته . يكي از خاطرات خوش استاد شهنازي كه هميشه از آن با افتخار ياد مي كرد اين بوده كه در ساعت 5 بعد از ظهر روز 21 آبان ماه 1353 موزه صبا در خيابان ظهير الاسلام به دست او گشايش يافت و مي گفت اين براي اولين بار در خاورميانه است كه يك چنين كار فرهنگي صورت تحقق به خود گرفته است . با گشايش « خانه صبا » نه تنها نسل معاصر بلكه نسل هاي آينده فرصت آن را خواهند داشت تا از مجراي صحيح ، يادگارهاي صبا را كه بر جاي مانده ، مشاهده و حضور او را در وجود خويش زنده تر احساس كنند و آن همه زحماتي را كه در جهت فرهنگ و تعالي موسيقي ملي و سنتي ايران متحمل گشت ارج گذارند .

استاد شهنازي يكي از دوستان نزديك عارف بود و همراه با صداي او آهنگهاي بسياري نواخت و درباره او مي گفت : « عارف داراي دو دانگ صدا بود ولي خيلي با حالت و گرم مي خواند به طوري كه شنونده را به سوي خود جذب مي كرد . وي انساني بود عصبي و زود رنج و به پول و ثروت اصلا نمي انديشيد آزاده يي بود كه بيشتر كوشش خود را جهت آرمان آزاديخواهي خود مي كرد . » 

استاد علي اكبر خان شهنازي غير از تار به سازهاي ديگري مانند : سه تار ، پيانو  نيز آشنايي كامل داشت و در سال 1332 عازم آبسرد دماوند شد و در آنجا مشغول كشاورزي شد ولي كم و بيش با شاگردان و طرفدارانش همكاري داسشت و به كارهاي هنري نيز مي پرداخت تا در سن هشتاد و هفت سالگي بدرود حيات گفت . روانش شاد .

نمایی ازاستادعلی اکبر شهنازی درحال آموزش به شاگردش

 

 

                                                                 ******


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 9:25 توسط زریاب | 

http://cheshmenoosh.blogfa.com/

موضوع: 

 

 

 

 

 

http://cheshmenoosh.blogfa.com

 

استاد شجريان

 

 

*****

 


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 9:23 توسط زریاب | 

http://www.afarideh4.blogfa.com/

موضوع: 

 

 

 

http://www.afarideh4.blogfa.com

 

***

 

 

تصویری از کودکی سیما بینا

 

 

بیوگرافی سیما بینا

 

سیما بینا در خراسان در قلب موسیقی محلی خود متولد شد و از کودکی کنار احمد بینا پدری که استاد موسیقی سنتی و شاعر و آهنگ ساز ترانه های اولیه او بود رشد کرد.

در سن 9 سالگی همکاری رسمی خود را با رادیو ایران برنامه کودک آغاز نمود.

از همان دوران نزد اساتید و مشاهیر موسیقی به آموزش ردیف های موسیقی سنتی و آوازی پرداخت و جندی به شاگردی استاد جواد معروفی و استاد زرین پنجه دو شخصیت بزرگ موسیقی ایران در آمد .

دیری نگذشت که در برنامه موسیقی ویژه ای بنام گلها صحرائی به اجرای نغمه های محلی در رادیو ایران

پرداخت.

صدای او در این برنامه برای بیش از دو نسل از مزدم خاطراتی فراموش نشدنی به جای گذارده است .

سیما بینا پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه تهران در رشته نقاشی آموش موسیقی سنتی خود را در خدمت یکی از قدیمی ترین و آگاهترین موسیقیدانان آواز سنتی ایران استاد عبدالله خان دوامی کامل نمود .

از آن پس علاوه بر اجرای مستمر موسیقی و آواز سنتی به تحقیق و جمع آوری ترانه ها و آوازهای محلی پرداخته است.

سیما بینا جهت ارائه و حفظ این گنجینه های ملی با تکیه بر اندوخته ها و اطلاعات موسیقی اش به باز سازی و تنظیم دوباره آنها پرداخته و در واقع با پژوهش و ارائه موسیقی خاص خود جایگاه منحصر به فردی در تاریخ موسیقی محلی ایران کسب نموده است.

 

سیما بینا در لباس محلی

 

 

چگونگی فراهم آمدن موسیقی سیما بینا از زبان خود هنرمند

 

گلهای صحرائی عنوان موسیقی من است .آهنگ ها و ترانه هایی که رنگ و بوی کوه ها و دشتها ی سر زمین ما را دارد.آنها را شخصا از میان مردم با ذوق روستاها چیده ام.

به این ترتیب : به شهرها و روستاهای اطراف ایران و به خصوص خراسان که سر زمین اجدادی من است سفر میکنم.نغمه ها و آهنگهای منطق دور افتاده ای را که بسیار قدیمی و همچنان بکر و دست نخرده در میان مردم آن منطق باقی مانده است گردآوری و ضبط میکنم.

همه این نغمه ها و ترانه ها زیبا و دلنشین است ولی من آنهایی را با صدای خودم بیشتر هماهنگی دارد بر میگزینم.

اشعار این آهنگها در واقع همان دوبیتی های محلی و عامیانه ای است که در میان توده مردم سروده شده و در همان منطق معمول لست از میان این سروده های محلی آنچه را برای اجرای من مناسب تر است گلچین میکنم.

در میان احن ها و لهجه های زبان محلی گویش هائی در مناطق شمال خراسان است که ترکی و یا کردی کرمانج

میباشد و کاملا برای من نا آشنا است و گاهی لهجه های مختلف مناطق دیگر ایران مثل مازندران گیلان / لرستان/شیراز/ و چهار محال بختیاری هستند که اهنگهای زیبایی آن را خوانده ام روی این لحن ها خیلی بیشتر کار میکنم چون زبان خودم نیست و برای درست بیان کردن لهجه مفهوم آن حتما از اهالی همان شهر و محل کمک می گیرم و نوار محلی آنرا بسیار گوش میدهم تا اینکه عمیقا احساس و لحن آنرا دریابم و به جانم بنشیند.

به گونه ایکه در اجرای خودم حرف و پیام این ترانه های دلنشین و مردم آن مناطق حتی بودن فهم کلام و شعر بتواند به شنونده منتقل شود.

خوشبختانه به تجربه دیده ام که در اجرای کنسرت هایم در فستیوال های مختلف مردم از هر جای دنیا از موسیقی ما برداشت درستی داشته و پیامهای غم و شدی یا از حالت و حس و عرفان آن نتاثر شده اند .

ولی گاه لازم می دانم که با کلامی نو پیامی از حال و روزگار خودمان را در آواز بگنجانم زمینه این کار را در موسیقی شمال خراسان بیشتر یافته ام .

قسمت است زیرا انتخاب ساز و نوازنده قوی محلی لازم است که معمولا نوازنده های قوی و استاد در سازخودشان متاسفانه یا پیر و ضعیف و خسته هستند و یا مشکلات دارند. که نمیشود با ایشان سفرها و تمرین های سنگین همراه داشت . البته از تک نوازی این استادان قدیمی در استودیو استفاده می کنیم. ولس برای کمنسرت مهمولا از میان هنرمندان جوان و با ذوق محلی نوازنده هائی را انتخاب می کنم که لازم ایت با ایشان

سالها کارو تمرین منظمی داشته باشیم تا اینکه برای همراهی در یک برنامه و یا ضبط موسیقی کاملا پخته و آماده بشوند./

 

طبعا این روش وقت و زحمت بیشتری می خواهد تا اینکه مجموعه موسیقی خوب و درستی فراهم شود.

آهنگهای محلی ضمن زیبائی و دلنشین خود گاهی بسیار یک نواخت و طولانی است . در این مورد شیوه های مختلفی را بکار می گیرم یکی این که جمله های از یک آهنگ محلی دیگری را در میان ترانه ام با ظرافت و هماهنگی می گنجانم . گاهی ریتم آنرا در چند جمله عوض میکنم و یا در جائی با یک دوبیتی و آواز محلی یا همخوانی کر .... این یکنواختی را تنوع می دوهم.

بد نیست در اینجا اعتراف کنم پدرم گاهی جمله ای شعر و یا آهنگ در میان ترانه های محلی من نهاده است . و در سالیان سال از اجرای اولیه آن قطعات گذشته است . اکنون هماهنگی و بجا بودن آن را احساس میکنم بگونه ای که با اصالت تمام جزو بافت آهنگ و ترانه شده است.

بسیاری از آهنگهای محلی بیرجند را که در کودکی و نوجوانی خوانده ام از پدرم شادروان احمد بینا که خودش از مردمان با ذوق خراسن و شهر بیرجند بود و بسیاری از آهنگهای محلی خراسان را می دانست  آموخته ام .

پدرم در بسیاری از سفر های پژوهشی که از نوجوانی آغاز کرده بودم مرا همراهی می کرد و در واقع او بود که این وظیفه را بر عهده من نهاد. در این 20 سال اخیر کار های من مشکل ضبط و استودیو نیز داشته است که به ناچار برای این کار از استودیو های خارج از شور استفاده کرده ام و بنا بر این ضمن مخارج با لائی که برایم در بر داشته است متاسفانه برای پخش آنها در میان مردم ایرانم ممنوعیت دارم این کار مجوز رسمی از اداره ارشاد اسلامی لازم دارد تا بتوانیم در ایران آنها راپخش کنیم که هنوز تک خوانی زن اجازه ندارد./

 

البته مردم عزیز هموطنم از سالیان پیش که دوران کودکی من بود نسل به نسل صدایم را شنیده اند و موسیقی مرا با تنظیم های اساتید بزرگ استاد جواد معروفی/ استاد فرامرز پایور / استاد انوشیروان رو حانی / استاد خالدی / استاد فخرالدینی و ناصر چشم آذر .... شنیده اند و هنوز آنها را به یاد دارند. به همین جهت هنوز در هر جای دنیا که اجرا کنسرت هائی دارم با محبت و اشتیاق تمام برنامه هایم را استقبال می کنند و مرا با کمنال لطف مورد تشویق و تحسین قرار میدهند.

این عزیزان میگویند : صدایت موسیقی کودکی و نوجوانی ماست با همه خاطرات زیبائی که در نهانخانه دل جانمان است....

و همین ارزش و اعتبار آواز من است .

صدا و موسیقی من ذرهای از فرهنگ غنی و پر باره سر زمینم ایران  و مردم شریف آنست.

 

سیما بینا

 ***

 

 

قمرالملوک وزيري : شيرزني خوش صدا و گشاده دست

 

قمرالملوک وزيري

شيرزني خوش صدا و گشاده دست

ر 1284 - 1338 خورشيدي

يکي از شير زنان ايران که در بين هنرمندان معاصر نقش مهمي داشته است قمرالمولوک وزيري مي باشد که ساليان دراز ستاره درخشان آسمان هنر ايران بود. صداي رساي قمر که از نخستين زنان خواننده ايران در دوران معاصر کشور ما بود علاقمندان شيدايي نظير تيمورتاش و عارف داشت که استاد مرتضي ني داود توانست او را کشف کند و از اين خواننده اشعار مذهبي، هنرمندي بسازد که ساليان دراز نامش در هر محفل و مجمعي ورد زبان ها بود

قمر در کودکي پدر و مادرش را از دست داد و با مادر بزرگ خود زندگي مي کرد. نزديکي با مادربزرگ که خواننده اشعار مذهبي بود نخستين انگيزهً رغبت او به خواندن شد. ابتدا نزد يک معلم گمنام و همچنان ناشناخته، به فراگيري آواز پرداخت و پس از آن با مرتضي ني داود آشنائـي پيدا کرد. راهيابي به محضر اين استاد از يک سو قمر را با رديف موسيقي ملي آشنا کرد و از سوي ديگر راهش را براي کسب تجربيات بعدي از استادان ديگر هموار ساخت.  مرتضي ني داود درباره نخستين برخود خود با قمر چينين مي گويد که: " ... اولين بار که قمر را ديدم سنش خيلي کم بود. در حدود هفده يا هجده سال داشت. اين ديدار در محفلي پيش آمد که من هم به آن دعوت شده بودم. يکي از حاضران ساز مي زد ولي من هيچ از طرز نواختنش خوشم نيامد. اما همين که قمر شروع به خواندن کرد به واقعيت عجيبي پي بردم. صداي اين خانم جوان به قدري نيرومند و رسا بود که نمي شد باور کرد ... " همين آشنائي نخستين بود که پس از دو سال پاي قمر را به کلاس ني داود باز کرد. کار پيشرفت قمر در مدتي کوتاه به آنجا رسيد که کمپاني
ر " هيزماسترزويس " به خاطر ضبط صداي او دستگاه صفحه پر کني به تهران آورد. بعد از آن کمپاني " پوليفون " هم آمد و کمپاني هاي ديگر و به قول ني داود، قمر اين همه اهميت پيدا کرده بود

قمرالملوک وزيري پس از شيدا و عارف در موسيقي نوين ايران رخ نمود ولي بي ترديد نقشي دشوارتر و دليرانه تر از آن دو ايفا کرده است؛ زيرا اگر مردي که به موسيقي مي پرداخت گرفتار طعن و لعن مي شد ولي مجازات زن موسيقي پرداز " سنگسار شدن " بود. زن برده در پرده بود، پرده اي به ضخامت قرن ها.  قمر به هنگام نخستين کنسرت خود که در آن " بي حجاب " ظاهر شده بود، سر و کارش به نظميه افتاد. اين ماجرا اگر چه براي او خوشايند نبود، ولي بهرحال سر و صدايي کرد که در نهايت به سود موسيقي و جامعه زنان بود.   قمر خود دربارهً نخستين کنسرتش مي گويد : " ... آن روزها، هر کس بدون چادر بود به کلا نتري جلب مي شد. رژيم مملکت تغيير کرده و پس از يک بحران بزرگ دورهً آرامش فرا رسيده بود مردم هم کم کم به موسيقي علاقه نشان مي دادند. به من پيشنهاد شد که بي چادر در نمايش موزيکال گراند هتل حاضر شوم و اين يک تهور و جسارت بزرگي لازم داشت. يک زن ضعيف بدون داشتن پشتيبان، ميبايست برخلاف معتقدات مردم عرض اندام کند و بي حجاب در صحنه ظاهر شود. تصميم گرفتم با وجود مخالفت ها اين کار را بکنم و پـيه کشته شدن را هم به تن خود بمالم. شب نمايش فرا رسيد و بدون حجاب ظاهر شدم و هيچ حادثه اي هم رخ نداد، و حتي مورد استقبال هم واقع شدم و اين موضوع به من قوت قلبي بخشيد و از آن به بعد گاه و بيگاه بي حجاب در نمايش ها شرکت مي جستم و حدس مي زنم از همان موقع فکر برداشتن حجاب در شرف تکوين بود ... " . او نخستين زني بود که بعد از قرةالعين بدون حجاب در جمع مردان ظاهر شد. و مي گفت:

مرمرا هيچ گنه نيست به جز آن که زنم              زين گناه است که تا زنده ام اندرکفنم

قمر نخستين کنسرت خود را در سال 1303 برگزار کرد. روز بعد کلا نتري از او تعهد گرفت که بي حجاب کنسرت ندهد. قمر عوايد کنسرت را به امور خيريه اختصاص داد. قمر در سفر خراسان در مشهد کنسرت داد و عوايد آن را صرف آرامگاه فردوسي نمود. در همدان در سال 1310 کنسرت داد و ترانه هايي از عارف خواند. وقتي نيرالدوله چند گلدان نقره به از هديه کرد آن را به عارف پيشکش نمود. با اين که عارف مورد غضب بود. در سال 1308 به نفع شير خورشيد سرخ کنسرت داد و عوايد آن به بچه هاي يتيم اختصاص داده شد. به گفته دکتر خرمي 426 صفحه و به گفته دکتر سپنتا 200 صفحه از قمر ضبط شده است

 گشايش راديو به سال 1319 بزرگترين تکيه گاه قمر و هنرمندان همزمان او بود. مردم توانستند در سطحي گسترده تر با او رابطه برقرار سازند. رابطه اي که به زودي به پيوندي ناگسستني تبديل شد. ديگر همهً گوش ها تشنه صداي مخملي قمر شده بود. قمر ديگر به اوج شهرت رسيده بود و بزرگان شعر و ادب و موسيقي براي ديدارش و بهره گيري از صداي يکتايش سرودست مي شکستند. تاريخ موسيقي ملي ما، هرگز چنين اوج پيروزمندانه اي را به نام کسي ثبت نکرده و چنين جذبه اي را در هنر و صداي کسي به ياد ندارد. مقتدران کيسه هاي اشرفي به او هديه مي کردند و هنرمندان بي زور و زر، عشق هيجان زدهً خود را نثارش مي ساختند. تيمورتاش وزير دربار عاشق دلخستهً او بود، عارف قزويني شيفته و مجذوب او شده بود و ايرج ميرزا با وجود خوبرويان ديگرش دل در گرو عشق قمر داشت. قمر نيز مانند عارف درويش بود. از گردآوري زر و سيم پرهيز مي کرد و به اصطلاح اهل فن گردآوري، از (عقل معاش) بي بهره بود. درآمدهاي بزرگ و هداياي گران را به دست نيامده از دست مي داد. اندرزهاي مشفقانهً دوستان نيز در او مؤثر نيفتاد و حتي در هنگام تنگدستي نيز گشاده دستي را از دست نمي نهاد. حسن علوي کيا در مجله ره آورد چنين مي نويسد : در سالهاي 1325 يا 26 با عده اي از دوستان در خانه دکتر فرزين دندان پزشک دعوت داشتيم که قرار بود قمرالملوک وزيري هم در آن ميهماني شرکت کند همراه دکتر به کاباره اي که قمر مي خواند رفتيم و بعد از ساعت 10 شب سوار اتومبيل ما شد و گفت مي خواستم خواهش کنم مرا به حدود اکبرآباد ببريد که قبول کرديم. وقتي به آنجا رسيديم به يکي از باغ هاي قديمي وارد شد و داخل ساختمان توي اتاقي رفت که محل سکونت باغبان بود. پنجره اي به خارج داشت که داخل اتاق ديده مي شد. قمر وارد اتاقي شد که يک زن و مرد جوان با دو بچه زير کرسي نشسته بودند. قمر يکي از بچه ها را که ظاهرأ بيمار بود بغل گرفت و بوسيد و کيف پول خود را باز کرد و يک بسته اسکناس در آورد و روي کرسي گذاشت.  معلوم شد مزد آن شب کاباره را به اين خانواده داده است. قمر وقتي بيرون آمد عذرخواهي کرد و گفت مادر اين بچه بيمار سالها به من خدمت کرده و من هر شب به آنها سر مي زنم. قمرالملوک وزيري در سالهاي آخر عمر در اتاقي که فرش نداشت زندگي مي کرد. به شدت بيمار بود. حتي کسي را نداشت که برايش غذا بپزد. نورعلي برومند و حسين ضربي همت کردند و دوستداران قمر براي او پولي جمع کردند که حدود 12 هزار تومان شد تا خانه اي در تهران پارس بخرد. پول را به قمر دادند و چند روز بعد بديدار او رفتند که او را ياري کنند تار خانه را بخرد، معلوم شد تمام آن پول را به بچه يتيمي داده که قمر سرپرستي او را بر عهده داشته است تا براي خود خانه اي بخرد و پس از قمر در آن خانه زندگي کند. قمر چند روز بعد فوت کرد. قمرالملوک وزيري عاقبت در شامگاه پنجشنبه پانزدهم مرداد ماه 1338 در شميران، در خانه يکي از نزديکانش در گذشت. استاد محمد حسين شهريار غزل زيبائي دارد

درباره قمر که چنين است:

 

قمرالملوک وزيري : شيرزني خوش صدا و گشاده دست

 

از کوري چشم فلک امشب قمر اينجاست               آري قمر امشب به خدا تا سحر اينجاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگوئيد                      چشمت ندود اينهمه يکشب قمر اينجاشت

آري قمر آن قـُمري خوشخوان طبيعت                           آن نغمه سرا بلبل باغ هنر اينجاست

شمعي که بسويش من جان سوخته از شوق              پروانه صفت باز کنم بال و پر اينجاست

تنها نه من از شوق سراز پا نشناسم               يکدسته چو من عاشق بي پا و سر اينجاست

هر ناله که داري بکن اي عاشق شيدا                       جائي که کند ناله عاشق اثر اينجاست

مهمان عزيزي که پي ديدن رويش                     همسايه همه سر کشد از بام و در اينجاست

ساز خوش و آواز خوش و بادهً دلکش                     اي بيخبر آخر چه نشستي خبر اينجاست

آسايش امروزه شده درد سر ما                            امشب دگر آسايش بي درد سر اينجاست

اي عاشق روي قمر اي ايرج ناکام                                برخيز که باز آن بت بيدادگر اينجاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود                        باز آمده چون فتنهً دور قمر اينجاست

اي کاش سحر نايد و خورشيد نزايد                      کامشب قمر اينجا قمر اينجا قمر اينجاست

 

 

*************

 

 

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" : خواننده 

 

 

 

 

دلکش خواننده موسيقی ايرانی چهارشنبه شب در سن 79 سالگی در بيمارستانی در تهران به مرگ طبيعی درگذشت.

با مرگ دلکش جامعه موسيقی ايران خواننده ای را از دست داد که نه تنها صدائی رسا و تاثير گذار داشت، بلکه در فرآيند نوآوری در موسيقی سنتی نقشی عمده ايفا کرد.

عصمت باقرپور با نام هنری "دلکش" در سال 1304 در بابل زاده شد. هنوز نوجوان بود که نزد خواهرش به تهران آمد و در مدرسه ای که درس می خواند، توجه آموزگار موسيقی" ظهيرالدينی" را به سوی خود جلب کرد که صدای او را پر رنگ و شايسته پرورش تشخيص داده بود.

ظهيرالدينی او را به دفتر روح الله خالقی در انجمن موسيقی ملی برد و خالقی او را به دست عبدالعلی وزيری خواننده معروف آن زمان سپرد که فوت و فن آوازخوانی را به او بياموزد.

دوسه سالی بعد پس از آموختن آنچه بايد، دلکش در سال 1322 فعاليت آوازخوانی خود را آغاز کرد و در سال 1324 به عنوان آوازخوان به استخدام راديو ايران در آمد که تازه پنج سالی از بنيادش گذشته بود.

 در آن سالها، موسيقی سنتی که بر اثر تکرار و تقليد، جاذبه خود را از دست داده بود، نياز بسيار به نوآوری داشت. انديشه و احساس نو، آهنگ نو و صدای تازه می طلبيد تا از رکود پيش آمده به در آيد. نياز به صدای گرم و رسای زنانه به ويژه برجسته می نمود. قمر الملوک وزيری رفته رفته از توان خواندن افتاده بود و ملوک ضرابی نيز ديگر جاذبه پيشينش را نداشت.

از سوی ديگر آهنگسازان نسل جوانتر که قصد نو آوری در موسيقی سنتی داشتند، به صداهای تازه ای نياز داشتند که با نو آوری های آنها سر سازگاری داشته باشد. دلکش يکی از بهترين اين صداها بود که از بخت خوش به همکاری دائمی با مهدی خالدی، آهنگساز نو آور و از شاگردان ابوالحست صبا پرداخت.

همکاری ثمربخش

همکاری دلکش و خالدی نه تنها برای هر دو آنها مفيد بود و هر يک موفقيت ديگری را تضمين می کرد، بلکه در کار ساخت و پرداخت و اجرای تصنيف نيز تحولی پديد آورد.

تا آن زمان تصنيف خوانی چندان اهميتی نداشت و حتی آواز خوانان برجسته خواندن تصنيف را خلاف شان و اعتبار می دانستند.

اما در آفريده های خالدی تصنيف اهميت ويژه ای پيدا کرد و صدای رسای دلکش بر اين اهميت و جاذبه تاکيد می گذاشت. در برنامه های اجرائی "خالدی - دلکش"، تصنيف دوبار اجرا می شد و در آغاز و پايان برنامه جای "پيش در آمد" و "رنگ" می نشست.

اين روش ابداعی از آنجا که بر جاذبه های برنامه های موسيقی می افزود، بزودی فراگير شد و جای تصنيف در همه برنامه های موسيقی راديوئی گسترده تر و برجسته تر گرديد.

متاسفانه همکاری دائمی دلکش و خالدی هفت سالی بيش به درازا نکشيد و آن دو در سال 1331 از هم جدا شدند.

با اين همه صدای دلکش آنچنان پر و پيمان و جذاب بود که توانست در پيوند با آفريده های آهنگسازان ديگر نيز جلوه بسيار پيدا کند.

دلکش پس از خالدی به ترتيب با جواد لشگری، بزرگ لشگری، حبيب الله بديعی و علی تجويدی به همکاری پرداخت. در اين ميان همکاری او با تجويدی پربارتر از ديگران بود و ترانه های بسياری زيبائی از اين همکاری به يادگار مانده است.

گفتنی است که دلکش خود نيز آهنگ می ساخت البته با نام مستعار " نيلوفر". " ساز شکسته" يکی از آهنگهائی است که او خود ساخته و خوانده است.

ترانه ها و فيلمها

غير از " ساز شکسته" خوانده های زيبای ديگری نيز از دلکش بجای مانده است: آمد نوبهار، آشفته، دل غافل، آه بی اثر، تنها منشين، پشيمان شدم، ياد کودکی، سفر کرده، شب تنهائی، آتش کاروان، به کنارم بنشين و...

آتش کاروان( آهنگ از تجويدی و با شعر بيژن ترقی) و به کنارم بنشين ( از خالدی با شعر رهی معيری) از بازمانده های از ياد نرفتنی دلکش به شمار می روند.

از آن گذشته دلکش شماری از ترانه های بومی شمال ایران را نیز بازخوانی کرده است؛ آنهم در سالهایی که رغبت به "بومی خوانی" فراگیر نشده بود.

بازخوانی او بویژه از قطعه معروف "امیری" بسیار زیبا و دقیق از کار درآمده است.

دلکش در چند فيلم سینمایی نیز شرکت کرده است که عبارتند از: شرمسار، مادر (همراه با قمرالملوک وزیری)، افسونگر و دسیسه.

دلکش سه چهار سال پیش در سفری به شهرهای مختلف اروپا، با بازخوانی ترانه های پیشین خود، یکبار دیگر تحسين و ستایش ایرانیان برونمرزی را برانگيخت.

در آخرين سفر دلکش به لندن، بخش فارسی بی بی سی مجموعه ای از خاطرات و شرح حال دلکش با صدای خود او فراهم کرد. گفتگو، تنظيم و تهيه اين مجموعه را که "آواز خاطرات" نام دارد، شاهرخ گلستان برعهده داشت/

 

 **********

 

 

 Image hosting by TinyPic

 

 

سلام به زودي در اين وبلاگ اطلاعات کاملي از موسيقي ايران به شما عزيزان ارائه میکنم ....

در آغاز از همه علاقه مندان موسیقی دعوت میشود به وبلاگ های دیگر حمیدرضا آفریده که در مورد تاریخ موسیقی جهان و زندگینامه بزرگان موسیقی جهان و بزرگان موسیقی پاپ ایران است بروند ونظرات خودشان را  در مورد این وبلاگ ها بگویند.
 

 

موسیقیدانان

 

 

 www.mosighidanan.blogfa.com

 

 

 

بزرگان موسیقی کلاسیک جهان

 

  

www.musicologist.blogfa.com

 

 

 

هنر موسیقی (تاریخ موسیقی جهان)

 

 

 

www.honarmosighi.persianblog.com

 

 

 

و همین طور وبلاگهایی درباره ی هنرستان موسیقی سوره که در مورد  گروه هایی که در این هنرستان هستند مطالبی موجود است :

 

 

گروه موسیقی ترنم ( موسیقی سنتی )

 

 

 

www.tarnom-music.blogfa.com

 

 

هنرستان موسیقی سوره ( گروه موسیقی سنتی سوره )

 

 

 

www.sourehmusic.blogfa.com 

 

 

گروه موسیقی سنتی نوای آناهیتا (موسیقی سنتی)

 

 

www.navaye-anahita.blogfa.com

 

 

 

******


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 9:14 توسط زریاب | 

نـمونه هايي از مـوسيـقـي ايراني

موضوع: 

 

نـمونه هايي از مـوسيـقـي ايراني

music_iran.jpg (16578 bytes)

دستـگـاهـي

موسيـقـي سنـتي زمان قاجار
موسيـقـي سنـتي معـاصر

موسيـقـي دستگاهـي جـديـد

موسيـقـي سنـتي

موسيـقـي سنـتي معـاصر

موسيـقـي دستگاهـي جـديـد

مقـامي

bakhtiyari.jpg (4152 bytes)
بـخـتـيـاري

lor.GIF (48469 bytes)
لري 1  لري 2  لري 3  لري 4

kord.GIF (46039 bytes)
کردي

kord2.GIF (23946 bytes)
کردي صوفـيـان

gilaki.GIF (43236 bytes)
گيـلـکي 1    گيـلـکي 2

azari.GIF (55249 bytes)
آذري 1   آذري 2   آذري 3

khorasan.GIF (39359 bytes)
خراساني 1    خراساني 2
خراساني 3    خراساني 4

شيـرازي 1    شيـرازي 2
شيـرازي 3

turkman.jpg (7456 bytes)
ترکمـن 1
     ترکمـن 2

بلوچـي 1     بلوچـي 2
 

کرماني 1      کرماني 2

بـنـدري 1       بـنـدري 2

بـنـدري 3       بـنـدري 4

 

***


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 9:5 توسط زریاب | 

موسيقي نواحي و مناطق ايران

موضوع: 

  

 


 

Folk Music

موسيقي نواحي و مناطق ايران


Sistan and Balouchestan

موسيقي سيستان و بلوچستان


موسيقي سيستان و بلوچستان

Interview with: Shir Mohammad Spandar

گفت و گو با شيرمحمد اسپندار نوازنده دونلي

استاد شير محمد اسپندار، نوازنده سرشناس نل ( ني) و دونلي و خواننده بلوچي در سال هزار و سيصد و ده شمسي در شهر بمپور بلوچستان بدنيا آمد. آموزش ساز نل ( نوعي ني) را از ده سالگي آغاز كرد. او در جواني به پاكستان رفت و مدت پانزده سال در ايالت سند پاكستان زندگي كرد و در همان جا چگونگي نواختن دونلي را فرا گرفت. استادش جمل شاه دونلي نواز مشهور پاكستان بود. شير محمد اسپندار پس از بازگشت در سال سي و هفت به زادگاهش به زندگي روزمره خويش ادامه داده و هم اكنون در شهر بمپوربلوچستان به كار كشاورزي مشغول است. شير محمد اسپندار در فستيوال هاي بسياري شركت كرده و توانسته با اجراهاي بسيار قوي و زيبايش سازش را به جهانيان بشناساند. او تنها نوازنده دونلي درايران و به نوعي در جهان است. اجراهاي مختلف در جشنواره ها  فستيوال هاي بزرگ توانست او را به عنوان يكي از نوازندگاني كه سازي غير معمول را با اين توانايي اجرا ميكند معرفي كند.


حرف ها و صحبت هاي كوتاه او را مي خوانيم و سازش را ميشنويم

استاد، شما تنها نوازنده دونلي در ايران هستيد، آيا مي توانيد در اين باره توضيحي بدهيد؟

هر كسي نمي تواند دونلي بنوازد، نوازندگي اين ساز خيلي مشكل است و يك هنر خدادادي است. حتي فرزندان من هم نتوانستند نواختن اين ساز را ياد بگيرند.

دونلي چه تاثيري بر شما ميگذارد؟

نزديك شصت سال است كه دونلي مينوازم و علاقه زيادي به اين ساز دارم. وقتي نيم ساعت به تنهايي بنوازم، با نواي ساز خودم بيهوش ميشوم.

بعد از شما چه كساني هستند كه نواختن اين ساز را ادامه دهند؟

فقط به مردم بستگي دارد. هيچ كاري نشد ندارد، بايد سعي كنند دونلي ياد بگيرند.

چند سال است كه در جشنواره ها شركت ميكنيد؟

از سال شصت و نه تا به حال. حتي بعضي سال ها در چند جشنواره مختلف شركت كرده ام.

از اين كه در اين گفت وگو شركت كرديد سپاسگذاريم.


 
Shir Mohammad Spandar "Donali" Player
 
 

Shir Mohammad Spandar

Click Here to hear Music
 

موسيقي مازندران

واحد مركزي خبر، روزنامه جام جم: كه مازندران شهر ما ياد باد. فردوسي بزرگ آن زنده كننده ايرانيت و ايراني اين چنين از مازندران و جهان تا هميشه سبز و شكوفانش ياد كرده است. در اين مقام كوتاه موسيقي مازندران، اين خطه بهشتي را بررسي مي كنيم و شايد بسيارى ملودى ها و ترانه هايش را از حفظيم بي آن كه بدانيم آنجايي است جايي كه آواهاى رنگينش به نسبت گيلان و گلستان ياد نشده باقي مانده است. ريشه و پايه اساسي موسيقي مازندران در روستاهاست از اين نظر، قسمت مركزى دست نخورده تر است. به اعتقاد محققان و تاكيد پژوهش هاى اينجانب، يك موسيقي صرفا آوازى با همراهي كمانچه و ني چوپاني له له وا كمانچه ساز محلي نيست و از موسيقي رديفي ايران وارد شده است مازندراني ها ساز محلي چنداني ندارند و تقريبا همين له له واست. بخش آوازى شامل دو نوع موسيقي روايتي و غيرروايتي است. روايتي: به آواز خوانده مي شود، كه از آن ميان آوازهاى اميرى و طالبا رنگ و عطر مازندران را دارند. آواز اميرى: با وزن آزاد اشعارش به امير پازوارى شاعر مردمي عهد صفويه منسوب است بعدها يك ايران شناس روسي، دورن، با همكارى ميرزا شفيع نامي بخشهايي از آنها را براساس روايت افواه گردآورى كردند. طالبا: اشعار موزون اين آواز، به نوعي داستان زندگي طالب آملي شاعر است، كه با افسانه ها درآميخته شده است و گويا بيشترين آن افسانه باشد به هر حال اين اعتقاد كه ظن و گمان به آن وارد است وجود دارد كه ستي النساء خواهر طالب، سراينده اين اشعار است. چنين رايج است كه معمولا اين دو آواز را به طور متناوب براساس حال و سليقه با يكديگر مي خوانند. آوازهاى روايتي نجما و حقاني در اصل مازندراني نيستند. اولي از فارس آمده و روايت آواز نيز به آن منطقه، صبغ مي برد و حقاني نيز از دامنه هاي جنوبي البرز، سنگسر سايه بر اين بوم گسترانيده است. پژوهشگران محلي، اصطلاح سوت را براى نوعي آواز به كار بسته اند كه در منطقه از ديرباز نام خاصي بر آن نهاده نشده است. سوت روايت ياغي گرى هاى گردنكشان مازني است كه رد تاريخي شان از قرن اخير، فراتر نمي رود كتولي و كيجا جان ها، آوازهاى غيرروايتي منطقه اند. كتولي ها با وزن آزاد است اما كيجاجان ها موزون اند و حكم ترانه هاى محلي را دارند. كيجاجان براساس دوبيتي هايي پرداخته مي شود كه وزن آنها محل بحث است. برخي از ترانه ها واقعا عروضي است. همان وزني كه در تمام ايران كاربرد دارد، در برخي ترانه ها يك مصراع عروضي و مصراعي ديگر جز آن است. اگرچه اين موضوع را برخي ها به عدم تفوق خواننده هاى پيشين بر وزن عروضي نسبت داده اند، اما هجايي بودن ترانه هاى اين سامان، مي تواند توجيه منطقي ترى دراين باره باشد با اين استدلال كه، آواز كتولي را مي شود روى يك دو بيتي خواند و آواز كه له حال را نيز مي شود با همان دوبيتي اجرا كرد حتي مي شود بيت اول يك ترانه، دو بيتي را روى كتولي و بيت ديگر را روى كه له حال گذاشت و اجرا كرد، در حالي كه ساختار ريتميك اين دو متفاوت است، چنانچه شعر صرفا عروضي بود، امكان اين نبود كه بتوان روى دو ملودى با ساختار ريتميك متفاوت، چنين شيوه اى اعمال كرد. رپرتوار آوازى مازندران، را مي شود در دو بخش بررسي كرد. تعدادى از موسيقي آوازها در مجالس سنگين اجرا مي شود. پيرمرد مجلس در اين سيستم، خواننده ها داراى تخصص و ويژگي هستند كه با تسلط بر تكنيك هاى آوازى و قابليت هايي مثل ارائه منظومه هاى بلند و طولاني از حفظ به اجراى موسيقي مي پردازند و به آنان شرخوان يا شعر خوان مي گفته اند و مي گويند. در پيرمرد مجلس بيشتر آوازهاى روايتي اميرى، طالبا، نجما و حقاني خوانده مي شده و مي شود. در جوانان مجلس، آوازهاى كتولي و كيجا جان را بر روى دوبيتي ها اجرا مي كرده اند و مي كنند. در اين چنين مجلس هايي مثل عروسي ها احتياجي به تخصص والا و بالا نيست و نبوده، تنها صدايي رسا و دلنشين كافي بوده تا دوبيتي هايي را اجرا كنند كه حفظ تعدادى از آنها چندان دشوار نيست ضمن اين كه دوبيتي ها كوتاه اند در كيجاجانها و كتولي ميچرخند. در دوران تجدد، پيش و پس از انقلاب تغيير در اين نوع موسيقي وجود داشت، ولي با ماهيت و طبيعتي متفاوت. قبل از انقلاب، به دليل نفوذ موسيقي مردم پسند راديوي ، بخش سبك رپرتوار مازندراني، جوانان مجلس دچار تغيير شد. چرا كه كيجاها اصولا با بيشتر ترانه هاى راديويي كه احتياجي به تكنيك هاى آوازى قوى ندارند، هم خانواده بودند و هستند به همين خاطر كيجاجان ها به ترانه هاى فارسي نزديكتر و دگرگون شدند. برعكس، بخش سنگين موسيقي مازني با بي اعتنايي روبه رو شد و حتي در قسمتهايي به فراموشي سپرده شد و با تغييراتي كند تحليل رفت. پس از انقلاب، با محدود و ممنوع شمرده شدن ترانه هاى راديويي و بروز جريان روشنفكرى كه از ارزشهاى سنتي دفاع مي كرد و در صدد احياى موسيقي اصيل هرمنطقه بود به بخش سنگين رپرتوار، توجه ويژه اى شد و بخش سبك بعضا مورد بي اعتنايي قرار گرفت بخصوص كه حال و هواى دو بيتي ها از نوع عاشقانه زميني بود بويژه گوشواره، ترجيع هاى كيجاجان ها كه در آنها نام آن كسي برده مي شود كه ترانه تقديم او شده است. در اين برهه گويا بسيارى از ترانه ها نيز فراموش مي شوند. اما بازمانده هاى شرخوان ها يا شعرخوانان با پشتيباني هايي بخش سنگين رپرتوار را احيا مي كنند. در بررسي موسيقي مازندران از كردكوى تا نور مورد توجه قرار گرفته چرا كه از طرفي تا منطقه علي آباد كتول و از سويي تا رامسر هر يك با موسيقي مناطق مجاور خود، آميختگي زيادى دارند. اولي با گلستان، تركمني، خراسان. و دومي با گيلكي، ضمن اين كه به موسيقي دشت عنايت شده نه كوهستان كه از نظر كيفيت اجرايي، اين دو، تفاوت هايي دارند. مجموعه رپرتوار مورد توجه اين پژوهش، موسيقي هاى غير موقعيتي و بينا موقعيتي بوده نه آن موسيقي هايي كه مثلا در عزا، عروسي ، لالايي در مواقع ويژه كاربرى دارند در همين چارچوب چنانكه ملاحظه آمد تمركز بر روى موسيقي آوازى است و نه سازى منابع صوتي همانا آثار گردآورده شده طي سفر به منطقه و نيز آرشيو پژوهشگران محلي بوده است يعني جهانگير نصرى اشرفي و احمد محسن پور، مدير و موسس فرهنگخانه مازندران در سارى كه حدود يكصد ساعت نوار موسيقايي فراهم آورده اند و منابع صوتي بازار كه بيشترين بخش موسيقي شهرى را پوشش داد.

بيست و هشتم خرداد ماه هشتاد و يك



+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 9:4 توسط زریاب | 

http://www.sharghnewspaper.com/840610/html/spc10.htm

موضوع: 

 
تلفيقى
تلفيق موسيقى ايران، هند وآفريقا
136287.jpg
آلبوم «آهنگ كلام»، تلفيقى از موسيقى ايران، هند و آفريقا اكتبر سال جارى در فرانسه منتشر و بعد از آن در سراسر اروپا و امريكا پخش خواهد شد . اين آلبوم تركيب و تلفيق جديدى از موسيقى هندى و ايرانى است و موسيقى كشور «مالى» نيز به عنوان نمونه اى از موسيقى آفريقايى در آن گنجانده شده است.اين برنامه با مديريت «كيوان شميرانى» در سه كشور اسپانيا، نروژ و فرانسه اجرا و آلبوم آن نيز در «پاريس» ضبط شده است.
در اين برنامه كه ارژنگ صيفى زاده به عنوان نوازنده تار و جمشيد، كيوان و بيژن شميرانى با سازهاى كوبه اى حضور داشتند و «عليرضا قربانى» خوانندگى قطعات را بر عهده داشت، در شهرهاى گرانادا (كاخ الحمرا)، ويتوريا و ويروناى اسپانيا، نروژ و فرانسه اجرا شد.اين آلبوم اكتبر سال جارى در فرانسه پخش و سپس در سراسر اروپا و آمريكا توزيع خواهد شد.عليرضا قربانى همچنين قرار است در روزهاى پايانى شهريور به همراه مجيد درخشانى در گروه خورشيد و در تالار وحدت به اجراى برنامه بپردازد. كنسرت اين گروه موسيقى سنتى ايران كه با اركسترى متشكل از ۳۵ نوازنده و خواننده به صحنه مى رود، در دو بخش دستگاه همايون (بيداد، شوشترى) و آواز بيات ترك خواهد بود. هرچند اجراى اركستر موسيقى ملى به رهبرى فرهاد فخرالدينى در دهم و يازدهم شهريور كه قرار بود قربانى يكى از خوانندگان آن باشد، به دليل عدم آمادگى اركستر لغو شد.
هيپ هاپ
موسيقى معترض سياهان آمريكا
136278.jpg
اردوان غفورى: آلبوم جديد «بهترين هاى پابليك انمى» كه به تازگى به بازار آمده بار ديگر نام يكى از تاثيرگذارترين گروه هاى هيپ هاپ در دو دهه اخير را مطرح كرده است.گروه پابليك انمى با موسيقى سازش ناپذير و ترانه هاى گستاخانه و تهاجمى اش، بعد ديگرى به موسيقى رپ افزود و بيش از هر گروه ديگر موسيقى رپ، الگويى براى نسل هاى آينده اين گونه موسيقى شد.چاك دى (Chuck D خواننده رپ گروه) اولين خواننده رپ بود كه به جاى گزارش سختى ها، مشكلات و نابرابرى هاى سياهپوستان آمريكايى از ريشه هاى آن سخن مى گفت. پيام او اتكاى به خود و اعتماد به نفس بود.
پابليك انمى تمام قاعده ها را شكست. موسيقى آنها تركيبى بود از لايه هاى مختلف موسيقى و صدا. تا آن زمان هيچ كس از پارازيت و يا صداى آتونال سينتى سايزر در هيپ هاپ استفاده نكرده بود، براى مثال هيچ كس موسيقى مايلز ديويس و جيمز براون را با هم تلفيق نكرده بود.چاك دى خواننده رپ گروه پابليك انمى را در سال ۱۹۸۲ بنيان گذاشت. در آن زمان او دانشجوى رشته طراحى دانشگاه آدلفى در محله لانگ آيلند نيويورك و دى جى راديوى دانشگاه بود. در آنجا بود كه با هنك شاك لى و بيل استفنى آشنا شد و با پيوستن ترمينيتور اكس دى جى و دوست قديمى چاك دى، فليورفلو هسته اصلى گروه تشكيل شد. نخستين آلبوم پابليك انمى در سال ۱۹۸۷ با نام Yo! Bum Rush The Show به بازار ارائه شد. آلبوم بعدى It Takes a Nation of Millions to Hold Us Back آلبومى نبود كه بتوان آن را ناديده گرفت و از طرف منتقدان موسيقى راك و رپ، آلبومى انقلابى اعلام شد.
كلاسيك
موفقيت يك زن موسيقيدان
ترجمه: گلاله خسروى كردستانى
136269.jpg
اين روزها، خبرهاى داغ موسيقى در آمريكا مربوط به مارين آلسوپ است: يك زن آمريكايى كه اخيراً به عنوان رهبر اركستر سمفونى بالتيمور در آمريكا منصوب شده است. اعضاى اركستر در سكوت و  آرامش به وى تبريك مى گويند در حالى كه خبر انتصاب وى به صورت گسترده تيترها را از آن خود كرده است
وى مى گويد: من از سن ۹ يا ۱۰ سالگى علاقه مند شدم كه رهبر اركستر شوم. اجراى لئونارد برنشتاين را ديدم و به پدر و مادرم گفتم اين همان كارى است كه من مى خواهم در آينده انجام دهم.
اما از لحظه اى كه تصميم گرفتم تا اينكه واقعاً يك رهبر اركستر شدم يك سفر افسانه اى و باورنكردنى را پشت سر گذارده ام.من از آنجا شروع كردم كه دوستانم را به آپارتمان استوديوى كوچكم در نيويورك دعوت مى كردم، برايشان شام و نوشيدنى تهيه مى كردم، سپس مى گفتم: ممكن است براى همراهى من يك سمفونى موتسارت بنوازيد؟
در واقع، بسته به اينكه چطور آنها را مديريت مى كردم، گاهى موفق و گاهى مغلوب مى شدم و البته كمى بعد به يك جريان خسته كننده تبديل شد. كمى بعد فكر كردم كه به يك آموزشگاه تدريس رهبرى اركستر بروم كه البته مرا جذب نكرد.
من مى خواستم خودم دنياى واقعى و حرفه اى رهبر اركستر را كشف و لمس كنم. ماجراى اينكه من چگونه به مرحله تدريس خصوصى رسيدم اين بود كه خوشبختانه يك نوازنده ويولن بسيار موفق بودم. وقتى تحت رهبرى يك رهبر اركستر، ويولن نواختم به نظرم رويايى و خيال انگيز آمد و احساس كردم بايد از او درخواست كنم كه به من درس بدهد.
به طور ثابت، هر استادى كه داشتم يك اصل از اصول رهبرى را به من ياد مى داد. استادانم بسيار سخى و بخشنده بودند، كسانى چون ادواردو ماتا، كارل ريشتر. همه اين موسيقيدانان برجسته وقتشان و علمشان را بى دريغ در اختيار من قرار دادند.به مدت چندين سال با اركستر خودم فعاليت ها را ادامه دادم تا اينكه در تانگل وود پذيرفته شدم و به مقام شاگردى معبودم و استاد اعظم موسيقى، لئونارد برنشتاين رسيدم. اسم كوچكم- مارين- كاملاً منحصر به فرد بوده و خاص هيچ يك از جنسيت ها نيست. من در چند سمينار و برنامه هدايت اركستر شركت كرده ام كه تا لحظه اجرا مردم نمى دانستند من يك زن هستم. هتلى را به ياد دارم كه برايم همراه دو مرد ديگر اتاق رزرو كرده بودند! هميشه ديدن وقايع و عكس العمل مردم در برابر اسمم برايم بسيار جذاب و ديدنى بوده است.
به عقيده من، بزرگترين كارى كه كرده ام اين است كه همه سدها و موانع را براساس مشكلات جنس زن تعبير و تفسير نكرده ام و تمام تلاشم در جهت كسب موفقيت و پيشرفت در شغلم بوده است.البته عمل كردن به آن هميشه آسان نيست. بعضى اوقات بر اثر افسردگى ناشى از برخورد مردم روزها در رختخوابم مانده ام. اين مناقشات برايم جانكاه است. بعد از اينگونه طرد شدن ها و وازدگى ها سعى كرده ام خودم را پيشرفت دهم و فكر مى كنم اينها كليد بزرگى براى موفقيت من بوده اند. بايد اذعان داشت در دنياى امروزه زنان نابغه فراوانى بر كرسى هاى مهم علمى، هنرى، اجتماعى و سياسى تكيه داده اند.
اما در حرفه تخصصى من، هنوز تعداد بسيار كمى به رده هاى ممتاز رسيده اند شايد چون پيرو سنت هاى قديمى اين شغل در انحصار مردان است.
اين مسئله چيزى نيست كه مردم به آن عادت داشته باشند و با آن احساس راحتى كنند بنابراين تعدادى از آنها حين اجرا آشفته و پريشان مى شوند. اما من همچنان مانند يك سرباز با پشتكار فراوان و پرشور و حرارت قصد ندارم تسليم شوم.هدف از اينكه بخواهيم يك رئيس باشيم محبوب شدن نيست بلكه مورد احترام بودن است.
در انتها، من از مردم مى خواهم بهترين آنچه باشند كه مى توانند.من آرزوى بهترين موفقيت ها را براى سمفونى بالتيمور دارم همانطور كه براى اركستر اعجاب انگيز خودم در بورن ماوث.
بحث دوست داشته شدن نيست، بحث اين است كه سفير آواى آهنگساز و اجراى نوازنده باشى. به عقيده من پيروزى اين است.
محلى
انتشار مجموعه اى از موسيقى بومى استان فارس
136272.jpg
آلبومى از نواهاى فولكلور استان فارس به خوانندگى «على پويانيا» به زودى به بازار موسيقى عرضه مى شود.
در اين كار كه شامل قطعات فولكلور استان فارس، كهكيلويه و بويراحمد، تركى قشقايى جنوب ايران است، سعى شده تنظيم قطعات ساختار هارمونى،  جنس و روش اركستراسيون به گونه اى نزديك، اما تا حدودى متفاوت و دربردارنده اصل ريشه موسيقى استان باشد و با ايده هاى نو و مبتكرانه، با لهجه خاص محلى ادا شود تا فضايى مدرن و تاثيرگذار براى شنونده بومى و غيربومى امروزى به وجود آيد. پويانيا مى گويد: كارهاى يكنواخت آنقدر زياد است كه با توجه به پويايى موسيقى قشقايى و لرى ممسنى، اين موسيقى بايد از حال و هواى تكرارى و يكنواخت فعلى خارج شده و تحولاتى بنيادى، متفكرانه، متناسب و موازى و همگام با زمان، فرهنگ و تمدن، علم و تكنولوژى روز در آن جا ايجاد كرد. در عصر اينترنت و ماهواره، نمى توان با تكيه بر ملودى هاى تكرارى كه ساليان متوالى است در كنسرت هاى لرى و قشقايى اجرا مى شود، سعى بر جذب شنوندگان و مخاطبان اين نوع موسيقى، به خصوص جوانان كرد. در اين آلبوم كه اولين كار روى موسيقى محلى لرى بويراحمدى است، «ايمان» و «اشكان پويانيا» كار تنظيم قطعات را بر عهده دارند و پويانيا نيز خواننده اين اثر است.
محلى
تعويق در برگزارى جشنواره سرنانوازان
136284.jpg
جشنواره سرنانوازان كه قرار بود شهريورماه در كرمان برگزار شود، به دليل برگزارى جشنواره گل و گياه به تعويق افتاد. به دليل عدم هماهنگى هاى لازم در برگزارى جشنواره هاى متعدد، شهردارى كرمان از ۱۲ تا ۲۲ شهريور ماه اقدام به برگزارى جشنواره گل و گياه كرده است كه در آن واحد تمام سالن هاى شهر به اين جشنواره اختصاص داده شده است. به همين دليل با برنامه ريزى هاى انجام شده، جشنواره سرنانوازان از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى استان كرمان و چند شركت خصوصى، هفته دوم مهرماه به مدت ۳ روز در كرمان برگزار مى شود.
همچنين گروه خورشيد به جاى كاخ نياوران اواخر شهريورماه امسال در تالار وحدت به اجراى برنامه مى پردازد. اين گروه به دليل كم كردن هزينه هاى جنبى، اجراى خود را به تالار وحدت منتقل كرد. كنسرت گروه قرار بود ۲۴ و ۲۵ شهريور ماه به همت انجمن موسيقيدانان نياوران برگزار شود، اما به علت گران بودن هزينه هاى كنسرت در فضاى باز، نداشتن اسپانسر و بزرگ بودن گروه در روزهاى ۲۸ ، ۲۹ و۳۰ شهريورماه در تالار وحدت برگزار مى شود. گروه خورشيد برنامه خود را در دو بخش «دستگاه همايون» (بيداد، شوشترى) و آواز «بيات ترك» با صداى عليرضا قربانى اجرا مى كند.
ملل
مبارزه براى موسيقى
136266.jpg
در ۸۰ سالگى ميكيس تئودوراكيس (Mikis Teodorakis) موسيقيدان برجسته تاريخ معاصر يونان بسيارى از مراكز فرهنگى- هنرى و رسانه هاى گروهى اين كشور با تجليل و ستايش از او بر سال ها فعاليت هنرى وى مهر تائيد مجدد زدند. تئودوراكيس مبارز قديمى و يكى از برجسته ترين آهنگسازان يونان متولد ۲۹ ژوئيه ۱۹۲۵ در شهر خيوس اين كشور است.
وى تحصيلات خود را در رشته هنرستان موسيقى آتن و پاريس گذراند و در سال ۱۹۴۳ به عضويت در مقاومت عليه اشغالگران آلمانى درآمد. در سال ۱۹۵۳ دستگير و در خلال جنگ داخلى از كشور اخراج و در همان سال به پاريس عزيمت كرد. به مناسبت هشتادمين سال تولد تئودوراكيس كنسرت و نمايشگاه عكسى تحت عنوان «ميكيس تئودوراكيس» از سوى مركز هنرى مديترانه شهردارى خانياى جزيره كرت از ۳۱ ژوئن الى ۱۴ آگوست برگزار شد. اين نمايشگاه كه در نزديكى محل زندگى پدرى وى برگزار مى شد فرصت مجددى بود كه در ۸۰ سالگى اين موسيقيدان افسانه اى يونان كه به دليل مبارزات سياسى اش و سروده هاى حماسى اش در دوران ديكتاتورى نه تنها در يونان بلكه در سطح جهان به شهرت زيادى دست يافته است، از وى تجليل شود. براى اين نمايشگاه عكس از تصاوير وى در آرشيو كتابخانه بزرگ موسيقى يونان استفاده شده است. در اين برنامه يورگوس آگوراستاكيس قائم مقام شهردارى خانيا سخن خود را با اين جمله آغاز كرد كه: «ميكيس اميدوارم هميشه زنده باشى و بزرگ تر شوى به مانند كوه سفيد!» در اين مراسم كه با حضور تعدادى از شخصيت هاى فرهنگى و اهل موسيقى و دو هزار تن از دوستداران وى برگزار شد شركت كنندگان بارها تئودوراكيس را مورد تشويق خود قرار دادند.
همچنين در سمينار يك روزه اى كه با حضور چندتن از شخصيت هاى فرهنگى خانيا در مركز فرهنگى اين شهر برگزار شد، تئودوراكيس كه معمولاً سخنانش مخلوطى از مسائل تاريخى و موسيقى است عنوان كرد: «درحالى كه تعداد يونانى ها بيشتر مى شود اما با كمتر يونانى دوست مى شويم! اما مردمى هستيم كه اعتقاد به «ديگرى» داشته ايم تا به خودمان. چرا كه كمتر با خون و قلبمان اعتقاد پيدا مى كنيم. در اين سمينار، روزنامه نگارى به نام يورگوس وچى باعنوان «ميكيس و چپ» و استاد الياس نيكولاكوپولوس درخصوص «حضور سياسى تئودوراكيس و ضرورت بازگشت به انديشه هاى تئودوراكيس» سخنرانى كرد.
همچنين ديمتريس كوتولاس استاد دانشگاه يونان گفت: «موسيقى فيلم زوربا در سال ۱۹۶۴فصل جديدى در هنر سينماى يونان را گشود و موجب شكوفايى توريسم و توسعه شهر خانيا شد.» يورگوس دالارس ديگر هنرمند سرشناس موسيقى يونان نيز در اين برنامه تاكيد كرد: «موسيقى تئودوراكيس هميشه داراى حرف و كلام است و از مرزهاى كشور عبور كرده و موجب شكوفايى موسيقى سنتى يونان شد. بسيارى از آنها براى زندگى شخصى من يك نقطه عطف بوده است.» باكويانى شهردار آتن همچنين در اين مراسم افزود: «تجمع ما احترام به تئودوراكيس است كه با موسيقى خود موجب شد كه همه يونان آواز بخوانند و آوازهايى كه هر يك نشان گر مبارزه و انقلاب كشور ما بود. در اين مراسم اركستر موسيقى ملى يونان به رهبرى استوروس الكسارخاكو قطعاتى از موسيقى تئودوراكيس در دو بخش جداگانه را اجرا كرد.»
از ديگر برنامه ها به مناسبت سالگرد تولد تئودوراكيس برگزارى مراسمى از سوى شهردارى آتن در بازار روما ايكى واقع در شهر آتن بود. در يونان كه احزاب سياسى با ايدئولوژى هاى مختلف حضور فعالى در عرصه سياسى دارند تئودوراكيس را بدون در نظر گرفتن ديدگاه هاى شجاعانه او مورد ستايش قرار مى دهند. اگر تئودوراكيس روزگارى در وحدت با حزب كمونيست كه البته جايگاه ضعيفى در ميان توده مردم دارد، به يك نيروى چپ تندرو معروف شد اما امروز با مواضع خود در قلب ميليون ها يونانى در داخل و خارج از اين كشور جاى گرفته است. او در حاشيه اين مراسم گفت: «شهر آتن را بسيار دوست دارم چرا كه چه در دوران تحصيلى، چه در دوران آرزوها و مبارزاتم از آن خاطرات بسيارى دارم. همه اين رويدادها را در اين شهر سپرى كردم.»
گزارش
كنسرتى براى اسكندر
محمود فاضلى
136281.jpg
ماه گذشته كنسرت سمفونى بزرگى تحت عنوان «سرودى براى اسكندر بزرگ» در تالار بزرگ موسيقى يونان به رهبرى يورگوس خاجيناسيوس برگزار شد. رهبر اركستر اين برنامه در زمينه كنسرت اجرا شده مى گويد نخستين بار متن اين موسيقى را در سال ۱۹۹۲ نوشته است و در سال ۲۰۰۰ آن را مجدداً بازسازى كرده كه شعر اين قطعه سروده پاپاكوستا و سوليست آن پترو ياتانو است كه برنامه با مسئوليت مشترك يوگى والتيونو و خريستا انارمونيا اجرا و آهنگ آن از سوى ميكى خوروذيا تنظيم شد. اين كنسرت علاوه بر سالن موسيقى اصلى آتن در Herodias از سوى فدراسيون انجمن تسالونيكى _ آتن اجرا شد.
رهبر اين كنسرت معتقد است «موسيقى اجرا شده در اين كنسرت، داراى پيام تاريخى است و تاريخ هميشه سرنوشت ساز بوده است.» اولين بخش اين مراسم پخش فيلم ويديويى بيست دقيقه اى ساخته نيكو سوفيانو در سال ۱۹۹۲ بود كه همراه موسيقى پيانو پخش شد. فيلم در واقع نشانگر حكومت اسكندر از منطقه پلاتو تا آسيا بود. دومين بخش اين برنامه اجراى قطعات موسيقى از سوى اركستر بزرگ آتن بود كه به گفته برگزاركنندگان آن، هر يك از اين قطعات نشانگر اقتدار و روياهاى اسكندر در عصر حاكميت خود بود. بليت هاى اين كنسرت با قيمت هاى ۲۴ ، ۳۲ ، ۵۰ ، ۶۵ و ۸۰ يورو در اختيار علاقه مندان موسيقى قرار گرفت.
اين كنسرت در حالى برگزار شد كه ستايش از اسكندر از سپتامبر سال ۱۹۹۱ و همزمان با اعلام استقلال مقدونيه از فدراسيون يوگسلاوى سابق در سرزمين يونان به يك سياست فرهنگى جديد تبديل شده است. اسكندر كه قبل از شكست امپراتورى هاى ايران، سوريه و مصر در آسياى صغير توانست طى دوران پادشاهى اش بر تمام دشمنانش چيره شود سرانجام موفق به تشكيل امپراتورى خود شد كه از غرب تا يونان، از شرق تا هندوستان و از شمال تا رودخانه دانوب گسترش يافته بود.
بسيارى از مورخان، اسكندر را متعلق به مقدونيه مى دانند. البته مقدونى ها از بسيارى جهات به ويژه از نظر ظاهر شبيه يونانى ها بودند. به طورى كه مى توان آنها را پسرعموهاى يكديگر خواند! اما يونانى هاى امروز اسكندر را كاملاً يونانى و متعلق به تاريخ و فرهنگ خود مى دانند. البته گروهى از تاريخ نويسان نيز مدعى اند يونانى ها نه از فيليپ خوششان مى  آمد و نه از اسكندر اما وقتى قدرت و نيروى آنها را شاهد بودند هر دو (فيليپ و اسكندر) را به عنوان سردار بزرگ تمام يونان كه بايد براى انتقام گذشتگان خود به ايران هجوم ببرد، ملقب ساختند.
سياست فيليپ در اين زمينه مبتنى بر تشويق دولت شهرهاى يونانى براى به وجود آوردن يك اتحاد نظامى عليه ايران و تنبيه كردن ايرانيان براى حمله به يونان در ۱۵۰ سال قبل از دوران فيليپ بود. سياستى كه از طرف قشر كوچكى از سياستمداران يونانى به ويژه اسيوكراتس، رئيس حزب اتحاد آتن، حمايت مى شد. يونانيان كه در ابتداى دهه ۱۹۹۰ و در اختلافاتشان با كشور جديدالتاسيس مقدونيه اساساً وجود يك سرزمين مقدونى اسلاونژاد را از نظر تاريخى مسخره دانسته و معتقد بودند مقدونيه سرزمينى بوده است كه اسكندر بر آن حكومت مى كرد و جزيى از سرزمين باستانى يونان محسوب مى شد و زبان، نژاد و اقوام ساكنان آن يونانى بوده اند، امروزه سياستمدارانش سخن ديگرى مى گويند.
اختلاف يونان با جمهورى مقدونيه در زمينه مليت اسكندر از دهه ۱۹۹۰ به اوج خود رسيد و منجر به برگزارى تظاهرات چندميليونى يونان در دو شهر اصلى اين كشور (آتن و تسالونيكى) گرديد. آتن عملاً از سال ۱۹۹۱ ميلادى كه دشمن جديدى در مرزهاى شمالى خود ايجاد كرد به دليل نفوذ نسبى خود در منطقه بالكان در ابتدا تلاش كرد اين موضوع را «منطقه اى» كرده و به دنبال پاره اى از مشكلات دخلى از آن به عنوان يك «موضوع بزرگ ملى و وحدت بخش ميان دولت احزاب و حتى كليسا» بهره بردارى كرد.
از سال ۱۹۹۱ موضوع اسكندر و فتوحاتش، بار ديگر در «هنر معاصر يونان» به جايگاه جديدى دست يافت و موسيقى يونان نيز از ستايش افراطى از اسكندر بى نصيب نماند. ده ها كنسرت و قطعه موسيقى در ستايش از اسكندر و اهداف بلندپروازانه و جاه طلبى هاى وى و در نهايت تلاش وى در توسعه جغرافيايى هلنيسم در سراسر يونان برگزار شد. تصور اسكندر و يا سپاه او بر روى صنايع دستى يونانيان و يا تصويرش بر نشان هاى كوچك، بر روى سينه ها قرار گرفت. همچنين ده  ها كتاب، نشريه و فصلنامه در ستايش از اسكندر منتشر شد و روزنامه ها بارها ويژه نامه رايگان در مدح و ستايش اسكندر توزيع كردند. حتى تصوير اسكندر بر روى هدايايى كه مقامات رسمى هديه مى كردند، نشان از افتخار يونانى ها به گذشته اسكندر بود. افتخارى كه البته در ذهن مردم مشرق زمين هميشه از كشورگشايى هاى اسكندر به تلخى و زشتى و سياهى ياد مى كنند.
نگاهى به آثار سرگئى پروكوفيف
تحصيلات نخستين
مسعود رحمت آبادى
136275.jpg
بخش سوم

سرگئى پروكوفيف در طول حيات هنرى خود و در ميان آثار بى شمارش هيچ گاه به موسيقى مذهبى نپرداخت و قطعه اى در اين زمينه تصنيف نكرد. اين مسئله به نوعى با وضعيت ريمسكى كورساكوف كه براى ساليان متوالى معلمى پروكوفيف را برعهده داشت، در ارتباط متضاد است؛ چرا كه كورساكوف در پست آهنگساز رسمى و دائمى نمازخانه سلطانى تزار خدمت مى كرد. از سوى ديگر ايگور استراوينسكى كه از آهنگسازان برجسته و تقريباً هم دوره پروكوفيف بود، تا پايان عمر يك پيرو دوآتشه كاتوليك باقى ماند.
در حين دوره تحصيل پروكوفيف در كنسرواتوار سن پترزبورگ، خانواده اش تلاش كردند تا او را به سمت وسوى كليسا سوق دهند اما تلاش ايشان هيچ گاه سرانجام موفقيت آميزى پيدا نكرد.
همان طور كه پيش از اين نيز ذكر شد، خانواده پروكوفيف در تربيت و پرورش استعداد فرزندشان نقش تعيين كننده اى داشت تا جايى كه شايد اگر تلاش ها و تيزبينى هاى پدر و مادر پروكوفيف نبود، جهان موسيقى احتمالاً يكى از برجسته ترين مهره هاى تاريخ معاصر خود را در اختيار نمى داشت.
زمانى كه سرگئى به سن هشت سالگى رسيد، مادرش دريافت كه موقع آن فرارسيده تا فرزندش را از شهر كوچك زادگاهش به مسكو بفرستد. اين اتفاق افتاد و سرگئى از طريق درشكه و سپس قطار به مسكو عزيمت كرد. او در مسكو براى اولين بار اپراى «فاوست» اثر شارل گونو را در يك تئاتر شنيد و همين اجرا بود كه تاثير عميقى در ذهن پروكوفيف بر جاى گذاشت. پس از آن سرگئى اين موقعيت را پيدا كرد كه «پرنس ايگور» اثر «بورودين» و نيز باله «زيباى خفته» ساخته پتر ايليچ چايكوفسكى را نيز در يك اجراى زنده بشنود. قابل ذكر است كه تا پيش از آن دوران، سرگئى از پنج سالگى تنها به ساختن آثار پيانويى بسنده كرده بود اما او به محض بازگشت از نخستين سفر خود به مسكو، ساختن نخستين اپراى خود به نام the Giant را آغاز كرد.
از آن پس آشنايى و نزديكى پروكوفيف با «راينهولد گليره» آغاز شد. گليره آموزش سرگئى را برعهده گرفت و مدتى بعد به دوست خانوادگى او تبديل شد. آن دو با هم اجراهاى دونوازى برگزار مى كردند.
گليره ويولن مى نواخت و سرگئى او را با پيانو همراهى مى كرد.
مادر پروكوفيف نيز در اين بين از آموزش هايى كه گليره به فرزندش مى داد استفاده مى كرد چرا كه خود او نيز موسيقيدانى قابل بود.
بخش اعظم و اساسى آموزش هاى كليدى به سرگئى برعهده گليره گذاشته شده بود. او به پروكوفيف نحوه تصنيف و سازماندهى هر يك از موومان هاى مجزاى يك سونات را آموزش داد و اينكه چگونه مى بايست اسكلت و شالوده آثار بزرگ و مفصل موسيقى را با اقتدار طرح ريزى كرد. علاوه بر اين مبانى و مقدمات اركستراسيون را نيز بايست به اين دروس اضافه كرد. البته در هيچ يك از آثار پروكوفيف نمى توان تاثير مستقيم موسيقى شخصى «گليره» را مشاهده كرد چرا كه اين معلم توانا همواره تلاش داشت تا شاگرد خود را از وابستگى تام به معلمش وارهاند و به او استقلالى كه هر هنرمند بدان نيازمند است را اعطا كند و دست او را از بند سبك پيشينيان وى آزاد سازد. پروكوفيف تقريباً در ساخت تمامى آثار اركسترى مفصل و بزرگ خود وامدار آموزش هاى گليره است.
يكى از خصوصيات سبك هنرى پروكوفيف اين است كه او همواره مى دانست مى خواهد چه چيزى را در موسيقى بيان و ابراز كند و اين طرز بيان و شيوه ابراز هنرى، شكلى كاملاً آگاهانه به خود گرفته بود. اين آگاهى خود موجب انگيزه اى بود كه مصنف هر چه سريع تر به خواسته خود دست يابد و بتواند سخن خود را ابراز نمايد. او در حين آموزش هايش تنها به دنبال «چگونگى» بود چرا كه «چيستى» از پيش كاملاً مشخص و آشكار شده بود.
و اين خود موجد حضور نوعى خودآگاهى در موسيقى پروكوفيف است؛ اينكه بسيارى از وقايعى كه در موسيقى پروكوفيف رخ مى دهد از پيش زمينه  چينى اش صورت گرفته بود و موسيقى در هر لحظه در تدارك رخدادهاى آتى در طول تداوم خويش است.


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 1:10 توسط زریاب | 

موسيقي و پژوهش

موضوع: 

 

موسيقي و پژوهش

                                          فرهاد مشتاق

 

پژوهش در حوزه موسيقي چه در سطح كشور و چه در منطقه لرستان رشته ناشناخته و جواني به نظر مي رسد . هرچند در گذشته پژوهشهايي در سطح توانمنديها و سلايق شخصي در زمينه موسيقي لرستان صورت پذيرفته اما بايد ضرورت آنرا به شكل آكادميك و روشمند متذكر شد . شايد يكي از دلايل كم كاري در اين زمينه علاوه برنداشتن بهره ي اقتصادي اين بخش وعدم حمايت نهادهاي دولتي ومتولي ، نداشتن روش تحقيق و متد پژوهش براي جوانان و علاقمندان دراين زمينه باشد . روش تحقيق و پژوهش با وجود كليت يكسان آن درتمامي علوم به شكل كلان در حوزه هاي مختلف هركدام روش خود را مي طلبند . بعنوان مثال روش تحقيق علوم اجتماعي و روش تحقيق هنر علاوه بر همساني ظاهري آنان در بنياد اما تفاوتهايي با هم دارند . شايد بتوان به روش تحقيق علوم اجتماعي گزينه زبان و احساس را نيز اضافه نمود تا بتوان آنرا براي پژوهش هنر نيز لحاظ نمود . مهمترين معضل پژوهش رشته هاي هنري نبود كتب مرجع در اين زمينه است . اگر كتابي هم دراين زمينه موجود باشد بيشتر ترجمه است . ناگفته پيداست كه اصل اين ترجمه ها ناظر بر مختصات فرهنگي هنري همان سرزمين يا منطقه بوده كه براساس چگونگي بافت اجتماعي ، مذهبي ، فرهنگي و الگوي زباني آنان شكل گرفته و برپايه و مايه ايراني نيست . مشكل ديگر آثار مكتوب و جستارهاي موسيقي دركشورمان پيشي گرفتن سليقه ها و احساسات نويسندگان اين كتب برروش و اصول علمي پژوهش است كه اين آثار را  بيشتربه تاريخ و گزارش شبيه نموده است . همانگونه كه مي دانيم براي پژوهش هر مطلبي مي بايست به موضوع پژوهيده دسترسي يافته و آنرا مورد مطالعه همه جانبه قرار داد . براي دستيابي به اين مواد خام كه مورد مطالعه پژوهشگر يا تيم پژوهش قرار خواهد گرفت ، اولين راه پيشنهادي جمع آوري آثار مرتبط با آن موضوع است كه اين آثار مي بايست از سرچشمه ومنبع تغيير نيافته ويا درصورت امكان كمتر تغيير يافته وبيشتر از منابع موثق وسرچشمه تهيه وجمع آوري گردد . اين منابع مي تواند شامل آثار صوتي تصويري و يا نوشتاري باشد و بصورت ميداني و يا كتابخانه اي تهيه وجمع آوري گردد . پس از تهيه اين منابع و آثار پژوهش موسيقي را مي توان در چند بخش عمده آغاز نمود :

1.     زيبايي شناسي و فلسفه هنر.

2.     بررسي مردم شناختي و جامعه شناسي .

3.     زبان شناسي و پراكندگي گويش ها و لهجه ها .

4.     بررسي تاريخي و سبك شناسي .

5.     بررسي فني و تخصصي .

موسيقي بدليل اينكه رفتاري تغيير پذير و هنري تكامل گرا و درلحظه است همچون رفتار انسانها در برهه هاي زماني و اقليم هاي مختلف يا در شرايط مكاني زماني خاص دچار تغييرات و تحولاتي خواهد شد . بهترين شكل پژوهش ، پژوهش ميداني است . بعنوان مثال اگر نوازنده اي در روستا و با ساختار معماري و شرايط جغرافيايي به سبك يا شيوه خاصي از نوازندگي يا خوانندگي رسيده است براي شنيدن نغمه اصيل و دست نخورده او بهتر آن است كه در محل حضور يافته و نوازنده را در همان شرايط مورد پژوهش قرار دهيم يا مواد خام او را براي تحليل بهتر جمع آوري نماييم . پژوهشگران اين شيوه را بهترين شيوه پژوهش دانسته اند كه علاوه بر دستيابي به اصالت هاي هنرمندان به ما كمك مي كند كه صداي درون و ناخودآگاه آنان را بعنوان برگزيده اي از قوم خود درمحل شنيده و با نمونه گيري به مطالعه مردم شناختي و موسيقي شناسي بپردازيم . مثلاً نوازنده اي كه در شرايط جغرافيايي خاصي نوايي را مي نوازد همان نغمه را در شرايط استوديويي يا  شرايط مغاير با ساختار زندگي طبيعي خود با تغييراتي خواهد نواخت . اين معضل را رعايت سليقه شنونده از سوي نوازنده دوچندان مي كند يعني نوازنده براي بيان احساسات و هنر خود از سليقه پژوهشگر يا مخاطب خود بهره برده و براي جلب رضايت او در نغمات اصيل خود دست برده تا به آستانه تأثير گذاري برسد و بعبارتي مورد پسند مخاطب قرار گيرد . همانگونه كه مي دانيم در قديم براي هر روز و ساعت و زماني موسيقي و لحن خاصي را مي نواخته اند ، حال به متغير هاي فوق شرايط زمان را نيز مي بايست اضافه نمود.  پژوهش كتابخانه اي را مي توان در مرحله اي لحاظ نمود كه يا نمونه زنده در دسترس نيست و يا نمونه مورد نظر در زندگي امروزي موجود نباشد و به جزئي از تاريخ پيوسته باشد .  نكته اينجاست كه فرد پژوهشگر با وجود داشتن مواد خام مي بايست به مسائل فني موسيقي در حد اجرايي آن مسلط باشد مثلاً براي پژوهش موسيقي لري پژوهشگر مي بايست موسيقي را در حد عملي از نزديك بشناسد و آنرا با نواختن ساز محلي تجربه نمايد تا بتواند چارچوب ساختار آنرا لمس نمايد و همچنين بتواند نواهاي آن را به خط نت درآورد . بعنوان مثال براي پژوهش ترانه عليدوستي و درك عميق آن گره خوردن در پيچش اين نغمات وتجربه اين حرمان ها را طلب مي كند . شناخت زبان و گويش منطقه و احاطه به آداب و رسوم آنان شرط لازم پردازش اين موسيقي است البته اين شرايط را بيشتر براي پژوهش تخصصي موسيقي در نظر گرفته اند زيرا براي پژوهش تاريخي يا فرهنگ شناسي موسيقي مناطق ، نوازنده بودن شرط اصلي بشمار نمي آيد . هرچند لازم به ذكر است كه موسيقي شناسان برجسته جهان بيشتر يا آهنگساز بوده اند و يا نوازنده و موسيقي شناس ، بعنوان مثال : بلابارتوك 1880 م آهنگساز مجارستاني يكي از بزرگترين موسيقي شناسان جهان است كه خود را با مجهز كردن به زبانشناسي ، فرهنگ شناسي و مردم شناسي علاوه برتسلط كامل بر علوم آهنگسازي و فنون موسيقي تا به اين درجه رسانده و موجب پيدايش علوم جديدي در زمينه موسيقي شناسي گرديده است . علم جديد موسيقي شناسي كه البته بيشتر به مطالعه موسيقي هاي غير غربي مي پردازد به اتنوموزيكولوژي   Ethnomusicology  معروف است . موضوع مورد مطالعه اين علم موسيقي هاي شرقي است كه امروزه براي جهانيان بسيار حائز اهميت شده و الهام تمهاي آهنگسازي موسيقي مغرب زمين گرديده است .   پيدايش اين گرايشها همگي متكي بر جستجوي هويت ملي و اعتلاي فرهنگي بزرگان انديشه و هنر هر ملتي است .  ازموسيقي شناسان شايسته ايران زمين ميتوان از مرحوم محمد تقي مسعوديه ـ فوزيه مجد ـ محمدرضا درويشي و دكتر محسن حجاريان ( م ح آريان ) هم استاني و همشهري گرانقدرمان نام برد كه تلاش هاي هركدام ازاين بزرگان ميتوانند الگوي مناسبي براي موسيقي شناسي باشند . 

 

 

                                                   ***


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 1:8 توسط زریاب | 

شاديانه درموسيقي لرستان

موضوع: 

  

شاديانه

سازنه و بازنه

شاديانه درموسيقي لرستان

 

موسيقي لرستان ازديرباز تاكنون تاريخ كهني را پس پشت نهاده وهمگام وهمدم سورو سوگ مردم اين ديار بوده ودراين مسير فرازوفرودهاي بسياري را تجربه نموده است . اين موسيقي كهن وباستاني استمرار خود رامديون خنياگران و نوازندگاني ميداند كه بادست ودهاني خالي و دلي پرازحسرت نگاه ها و با ورداشت هاي انساني به سازو سرود ونغمه مشغولند . به اين گردانندگان ساز دراصطلاح محلي وگويش لري سازنه  sāzena گفته ميشود . هرچند اين واژه درمورد نوازندگان سرنااطلاق ميگردد اما به همه موسيقاييان و نوازندگان ديگر سازهاي موسيقي لرستان نيز گفته ميشود . البته سازنه را عده اي رقصنده چابك بنام بازنه  bāzena ياري ميدهند وهمدست با سازنه ودرجواب ساز او حجم زيبايي از دست افشاني وچرخش دستمال هاي رنگارنگ را به منصه ي ظهور مي رسانند . ازرقص هاي مهم لرستان ميتوان سنگين سما ـ سه پا ـ دوپا ـ اوشاري ـ شانه شكي ـ چپي ودودستماله را نام برد . اين رقص ها بازمانده مراسم آييني وجهان اساطيري گذشته اند وبه شكل دسته جمعي وبسيار ديدني اجرا ميشوند . ازسازهاي قديم موسيقي لرستان سرنا ودهل و كمانچه و تنبك كه درگويش لري « تال » وتمك ناميده ميشوند ودربرخي نواحي بلور  bellour  يا همان ني لبك فلزي دست سازرا مي توان نام برد . البته در حاشيه لرستان نيز شاهد نواختن دوزله و تنبور يا تمور هستيم كه بيشترسازمناطق كردنشين است . امروزه به دليل مجاورت و ارتباط مناطق مختلف وتبادلات رايج فرهنگي سازهاي غير بومي ديگر مانند دف و سازهاي موسيقي دستگاهي ( سنتي ) وسازهاي الكترونيكي در گروه ها و اجراهاي موسيقي لري نيز بكاربرده ميشود كه درمواردي بااستفاده بي رويه ونامرتبط ونابجا وناهمخواني اين سازها با مضامين وفضاي موسيقي لري وآهنگسازي!!! تقليدي برخي از مدعيان اين عرصه موجب كسالت بار شدن فضاي موسيقي وتكراري شدن برخي مضامين كهنه و نه كهن موسيقي اصيل لرستان شده اند .  موسيقي لري كه به اشتباه آنرادرقالب دستگاه ماهور ودربرخي مواقع شبيه به گام ماژور اروپايي دانسته اند باوجود شباهت بسيارزياد ساختارملودي و كوك آن بادستگاه ماهورازنظام ساختار ملودي خود تبعيت نموده ، نه درمحدوده وچارچوب دستگاه هاي موسيقي ايراني مي گنجد ونه ازسيستم والگوي گام هاي موسيقي اروپايي پيروي مي كند . وجود مقام ها و ترانه هاي لري ـ لكي مانند :  هوره ـ مويه ـ ساريخاني ـ شاهنامه خواني ( شه نومه خوني ) و ...  كه نظام موسيقيايي پيچيده خاص خودشان را دارند دلالت بر اين تفاوتها دارد . همين تفاوتهاي ساختاري موجب بروز گونه هاي مختلف موسيقي برمبناومختصات زبان و فرهنگ آنان گرديده كه هركدام بادارابودن اصالت بومي وخصلت قومي خود داراي هويتي مستقل هستند . واشكافي پيچيدگي هاي اين موسيقي هاعلاوه بر آناليز ساختاري و تشريح الگوهاي موسيقايي وزيبايي شناسي آنها به نگاهي جامعه شناختي و مطالعات مردم شناسي نياز خواهد داشت . شايد شكستن اين ركود به دست همان سازنه ها ميسر گردد واستمرار آن همچنان بدست وزبان آنان با زلال سرنا  و نواي هزاره ها در تپش دهل و پايكوبي ازدست رفته مان جاري شود . 

 


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 1:4 توسط زریاب | 

موسیقی عربی خوزستان

موضوع: 

 

 

 

موسیقی عربی خوزستان

                      یوسف عزیزی بنی طرف

(متن سخنرانی در تالار اندیشه حوزه هنری  تهران- 25/2/83)  

 پیشتر مایلم از دعوت آقای هوشنگ جاوید رییس کانون پژوهشگران خانه موسیقی ایران تشکر کنم که این فرصت را برایم فراهم کردند تا دراین جا، در جمع هنر دوستان سخن بگویم. گرچه من تخصص چندانی در موسیقی ندارم؛ اما همیشه سعی کرده ام شنونده خوبی در این عرصه باشم. البته من گاهی به موسیقی زادگاهم یعنی موسیقی عربی خوزستان پرداخته ام ومقاله هایی نوشته ام و این از سر ناچاری بوده است چون کمتر کسی از انبوه محققان موسیقی محلی ایرانی را دیده ام که به این موسیقی پرداخته باشد. شاید آقای هوشنگ جاوید استثنایی در این قاعده باشد. وی آن گونه که برایم تعریف کرده در یکی دوسال گذشته کارهایی در این زمینه انجام داده است. به نظر من عدم پژوهش درباره موسیقی عربی خوزستان ریشه در نوعی بی توجهی یا حتی بی اعتنایی دارد. در سال ها و دهه های گذشته بسا پژوهشگرانی که به موسیقی محلی قومیت ها و مناطق مختلف ایران پرداخته اند واز موسیقی محلی آذربایجانی و کردی و ترکمنی ومازندرانی  گرفته تا موسیقی بلوچی و خراسانی و ولری و شیرازی و بندری را به تحقیق نشسته اند اما گویی 3 تا 4 ملیون هموطن عربشان در خوزستان سزاوار - حتی- گوشه چشمی هم نبوده اند. این را ما هم نزد روشنفکران و هم دولتیان می بینیم. بیست و اندی سال است که جشنواره موسیقی ایران را در دهه فجر در تهران برگزار می کنند واز همه قومیت ها و استان های ایران دعوت می کنند اما دریغ از دعوت از یک گروه موسیقی عربی خوزستان. شاید سال 1381 یک استثنا باشد که گروه موسیقی عربی الغدیر به جشنواره آمد؛ آن هم به همت برخی از عرب های اهوازی مقیم تهران. اداره کل ارشاد خوزستان بودجه های هنگفت برای برنامه های پر طمطراق خرج می کند اما توجه و اهتمامش به هنر

و فرهنگ و مطبوعات بومیان عرب استان بسیار اندک است. جالب این که در برخی از سریال ها ی تلویزیونی یا فیلم های سینمایی برای معرفی موسیقی عرب های خوزستان از موسیقی بندری استفاده می شود. درست است که موسیقی بندری موسیقی همسایگان عربهای خوزستان در بنادر جنوبی ایران است و حتی در شهرهایی مثل آبادان هم نفوذ کرده اما موسیقی بندری به هیچ وجه موسیقی مردم عرب خوزستان - وحتی عرب های آبادان- نیست بلکه موسیقی این مردم، عربی است. باید بگویم که در شمال خوزستان موسیقی لری و بختیاری ودر شهرهای دزفول و شوشتر موسیقی دزفولی و شوشتری نیز رایج است اما همان گونه که گفتم موسیقی مردم عرب این استان - که اکثریت جمیعت خوزستان را تشکیل می دهند- موسیقی عربی خوزستانی است ولاغیر. سازمان صدا وسیما در داخل و تلویزیون های سلطنت طلبان وملی گرایان افراطی در خارج همواره کوشیده اند موسیقی بندری را به عنوان نماد یا سمبل موسیقی خوزستان عرضه  کنند واین البته گونه ای از مسخ واقعیت است. این واقعیت چون در اکثریت وجودی خود عربی (ایرانی) است به مذاق عرب ستیزان خوش نمی آید، لذا می کوشند بدیلی برای آن دست و پا کنند.   

کم لطفی هنرمندان و روشنفکران وپژوهشگران ایرانی نسبت به هنر و زندگی هموطنان عربشان در خوزستان محدود به به پژوهش در عرصه موسیقی نیست بلکه دیگر عرصه های هنری و فرهنگی و اجتماعی را نیز در بر می گیرد. از این همه مجموعه های عکس که درباره ایلات و عشایر و اقوام مختلف ایرانی در کتاب های قطع بزرگ و کوچک چاپ می شود چند عدد آنها به زندگی عرب های خوزستان اختصاص دارد؟ مردمی که 4 گونه زندگی " بدوی"،

" هورنشینی" ، " روستایی" و" شهری" دارند که در ایران تقریبا بی نظیر است. هنرمند نقاش یا عکاس یا موسیقی پژوه یا جامعه شناس یا تاریخنگار یا داستان نویس ایرانی آن قدرکه به سایر مناطق ایران پرداخته آیا به عرب های خوزستان پرداخته است؟

 اگر از کتاب " تاریخ پانصد ساله خوزستان" سید احمد کسروی بگذریم که درباره تاریخ خوزستان تا مقطع فرمانروایی شیخ خزعل است وهفتاد سال پیش نوشته شده وپیرامون نگاه شووینیستی اش حرف وحدیث فراوان هست، شما در ادبیات تاریخی و اجتماعی 50 – 60 سال اخیر کمترین اشاره ای به زندگی مردم عرب خوزستان می بینید. اگر کسی هم کاری کرده جز مسخ چهره فرهنگی و اجتماعی آنان چیزی ارایه نداده است که  پیشتر به نمونه ای از آنها  اشاره کردم.    

 متاسفانه گفتمان عرب ستیزی در خودآگاه و ناخودآگاه بسیاری از هموطنان ایرانی ما رسوخ کرده است و زدودن زنگار آن از ذهن وزبان این هموطنان نیاز به کار فراوان دارد.   

 همان گونه که گفتم مسخ واقعیت های اجتماعی و فرهنگی عرب های خوزستان محدود به موسیقی نیست وعرصه گسترده ای را در بر می گیرد. از کتاب " خوزستان" ایرج افشار سیستانی و " قومیت و قومیت گرایی" حمید احمدی  بگیرید تا فیلم " عروس آتش" خسرو سینایی. حتی دوست درگذشته ام احمد محمود که رمان نویس شناخته شده ای در ایران است و به اقلیت دزفولی اهواز تعلق دارد ومطمئنا اکثریت عرب این شهر را به خوبی می شناخت در کتاب های خود اینان را درحد ووزن و کثرت و تاثیرشان در خوزستان تصویر نکرده است و قهرمانان رمان هایش اغلب از میان اقلیت غیر عرب برگزیده شده اند.

 آن چه گفتم یک قاعده است. شاید در سال های دهه چهل و پنجاه شمسی، اشاره گذرای بیژن جزنی به عرب های خوزستان درکتاب

" تاریخ سی ساله" ونیز مقاله " آیین فصل در خوزستان" جلال آل احمد در کتاب " کارنامه سه ساله" و قصه های خاکسار استثنایی در این قاعده بود. البته اکنون نیز ما از یک نگاه واقع بینانه فرهنگی و سیاسی - خالی از غرض و مرض- نسبت به عرب های خوزستان دور هستیم وعرب پژوهشی علمی نزد روشنفکران ایرانی امر بسیار کمیابی است.            

 این پدیده یعنی تقسیم بندی مردمان این مرز و بوم به ایرانی و انیرانی و نادیده گرفتن فرهنگ و موسیقی و ادبیات و تاریخ بخشی از ایرانیان یعنی مردم عرب خوزستان،  ناشی از گفتمان برتری جویانه ای است که عرب ها را گاه " تازی"، گاه " انیرانی"، گاه

" سوسمار خور" و زمانی " ملخ خور" خطاب می کند والبته از کاربرد اصطلاح غیرعلمی "عرب زبان" درباره مردم عرب خوزستان ابایی ندارد. بی گمان اطلاق صفت انیرانی به عرب ها یا ترک ها، دو قومیت مهم را از دایره ایرانی بودن خارج می کند واین امری ضد ایرانی است. از این رو باید به جای بهره گیری ازاین گونه اصطلاحات اساطیری، بر مبنای ضرورت های دوران جدید از اصطلاحات مدنی و نوین "عرب ایرانی" یا "ترک ایرانی" استفاده کنیم.  به نظر می رسد ایدیولوژی سیاسی و تاریخی مبتنی بر نژاد گرایی، نقش نخست را در این گفتمان بازی می کند. اگر در دوران خلفای اموی و عباسی، شعوبیگری، ایدیولوژی ستیز علیه خلفا بود ونقشی تدافعی داشت اکنون این ایدیولوژی در درون ایران، نقشی هجومی دارد؛ زیرا برضد عرب ها که یک اقلیت بومی ایرانی است ودر قدرت سهم بسیار اندکی دارد، به کار گرفته می شود. لذا اکنون ودر روزگار ما ترک ستیزی، شعوبیگری و عرب ستیزی، ایدیولوژی های ضد ایرانی،ضد اسلامی و ضد ملی هستند.   

نگاه عرب ستیز وعرب گریز وخودی و ناخودی کردن در سطح ملی ودر عرصه های فرهنگی و هنری، باعث می شود تا هموطنان عربمان از زاویه دید هنری و اجتماعی بسیاری از هنرمندان و روشنفکران ما کنار زده شوند و اگرهم قصدی برای نگاه کردن یا تصویرادبی یا هنری در کارباشد، چیزی تصویر می شود که ذهن تصویر گر می خواهد نه واقعیت جامعه عربی خوزستان. نگاه نژاد گرا- که پایه های آن در عهد پهلوی نهاده شد- نه تنها در خود آگاه ذهن عرب ستیزان ناسیونالیست  بلکه رسوبات آن در نا خود آگاه ذهن انترناسیونالیست ها وحتی انسان های عادی جامعه نیز وجود دارد. این نگاه در بطن و متن خویش با معاییر حقوق بشر منافات دارد.

 باید گفت سرزمین خوزستان، از نظر جغرافیایی محل تقاطع شبه جزیره عرب و فلات ایران و از جنبه فرهنگی محل تلاقی دو تمدن و فرهنگ عربی (سامی) و ایرانی است. از این رو ویژ گی های این دو تمدن را ما در این دیار می بینیم. از پیوند این در فرهنگ است که پدیده ای به نام هنر و فرهنگ عربی اهوازی (خوزستانی ) یا عرب ایرانی سر برآورده است.

اگر موسیقی عربی خوزستان را به دو بخش موسیقی ریفی یا روستایی وموسیقی مقامی یا شهری تقسیم کنیم، مشابهت های فراوانی میان این موسیقی و موسیقی جنوب عراق مشاهده می کنیم. البته این تشابه فقط خاص موسیقی نیست بلکه لهجه را نیز در بر می گیرد زیرا لهجه عربی خوزستانی، لهجه بین النهرینی است و با لهجه عربی خلیجی تفاوت دارد. ردیف ها و دستگاه های موسیقی عربی خوزستان با نظایر آن در موسیقی عربی خلیجی نیز متفاوت است. موسیقی مقامی بین النهرینی از موسیقی کهن فارسی (ایرانی) تاثیر پذیرفته است. ما هم اکنون مقام های اصفهان، نهاوند، دشت، سه گاه و پنج گاه را در موسیقی عراقی و موسیقی عربی خوزستانی داریم. اصولا منشا آواز " مقام" عربی به دربار خلفای عباسی بر می گردد که به علت پیوندهای فرهنگی ایران و عراق شماری از دستگاه های موسیقی ایرانی وارد موسیقی مقامی بین النهرین شده است.

نقوش حجاری شده نوازندگان عیلامی در شوش - که پایتخت آنان بود- نشانگر سابقه چند هزار ساله موسیقی در این منطقه از جهان است.

 دوران حاکمیت مشعشعیان برعربستان( خوزستان کنونی) گواه شکوفایی فقه وادب و شعر و موسیقی عربی در این منطقه وبه ویژه در حویزه پایتخت آنان بود. در پایان این دوران شکوهمند هنر و فرهنگ عربی (ایرانی)، دستگاهی به نام حویزاوی "المقام الحویزاوی" در دربار خاندان آل مشعشع پدید آمد که دستگاه موسیقی خاص عرب های خوزستان ویکی از بهترین مقام های موسیقی بین النهرینی است. این دستگاه در موسیقی مقامی عراق جایگاه برجسته ای دارد.

 در دوره شیخ خزعل نیز موسیقی عربی خوزستان رونق و رواج فراوان یافت. شیخ، افزون بر نوازندگان عرب محلی از گروه های موسیقی کشورهای عربی نظیر عراق، لبنان و مصر دعوت می کرد تا در کاخ های وی برنامه اجرا کنند.     

 در دوره پهلوی که دوران سرکوب همه جانبه فرهنگی و سیاسی مردم عرب خوزستان است، موسیقی عربی دچار رکود و ابتذال گردید. در دهه چهل شمسی بود که هنرمند وشاعر یک لاقبایی به نام "علوان ابوشهلا" در اهواز پدیدار شد که ردیف ها و دستگاه های آوازی وانواع شعر مردم عرب خوزستان را می شناخت. علوان مبدع سبک آوازی عربی نوینی است که به نام او معروف شد.

"علوانیه" سبکی حزین و درد آلود است وبا سبک آوازی "امیری" در مازندران مشابهت دارد.

 " علوانیه" بیانگر رنج ها، آلام و ستم ملی وارد بر مردم عرب خوزستان است واز همان ابتدای سال های آغازین دهه چهل شمسی با اقبال عمومی توده ها روبه رو شد. در این سبک، شاعر با نواختن "رباب" که ساز سنتی عرب هاست، اشعاری از شاعران نامدار گذشته و حال را می خواند. سبک علوانیه از مرزهای خوزستان و ایران فراتر رفت و در عراق و بحرین و کویت نیز رواج یافت. هم اکنون هنرمندان و ترانه سرایان این کشورها این سبک را با نام "علوان اهوازی" می شناسند. بی گمان سبک آوازی علوانیه در بخش موسیقی "ریفی" جای می گیرد. اکنون نیز در خوزستان، آوازخوانان بسیاری، سبک و شیوه علوان را دنبال می کنند که مهمترین شان " حسان الگزار" در بخش " شاوور" شهرستان شوش دانیال است. 

  کولی های - که عمدتا در شهرهای اهواز و آبادان بودند- در ترویج موسیقی عربی در خوزستان نقش داشتند اما از آنها اصیل تر گرو ه های موسیقی "الخشابه" بودند که از مرگ نهایی موسیقی عربی خوزستانی در عصر پهلوی جلوگیری  کردند و حتی به ترویج آن در برابر موسیقی مبتذل وکوچه بازاری فارسی هم کمک کردند.

 اکنون - اما - گروه های الخشابه جای خودرا به گروه های جدید موسیقی عربی ( الفرق الموسیقیة) داده اند که در شهرهای مختلف خوزستان گسترده اند. این گروه ها هم در موسیقی آیینی و مذهبی (موشحات) وهم در موسیقی عربی محلی اهوازی و هم در موسیقی عام عربی تخصص دارند و در عروسی ها، جشن ها و مناسبت های ملی و مذهبی برنامه اجرا می کنند. 

 عرب های خوزستان افزون بر موسیقی محلی خود به موسیقی دیگر کشورهای عربی نیز علاقه نشان می دهند و آن را موسیقی خود می دانند. کمتر خانواده عرب خوزستانی را می بینیم که با ام کلثوم، عبدالحلیم حافظ، محمد عبدالوهاب، فرید الاطرش، فیروز، ودیع الصافی، ناظم الغزالی، کاظم الساهر و نیز نسل جدید خوانندگان لبنانی و مصری و عراقی مانوس نباشد. بی شک شماری از ایرانیان نیز با اغلب این چهره های موسیقی آشنایی دارند.     

    سازهای موسیقی عربی خوزستانی

1.      مطبگ یا "مطبق": دو عدد نی بهم چسبیده است که سه سوراخ در بالا و سه سوراخ در پایین دارد. مطبگ از یک طرف باز است که از همین قسمت در آن می دمند.

2.      ماصول: سازی است که فقط یک نی دارد وسوراخ هایی در بالا و پایین آن هست. ماصول از " نی" کوتاه تر است.

3.      النای: همان " نی" است که در سایر نقاط ایران نیز کاربرد دارد.

4.      العذبه: از یک نی تشکیل می شود که هفت سوارخ در بالا و یک سوراخ در پایین دارد. "العذبه" ساز حزینی است که فقط صوت دارد وهمراه آن نمی توان آواز خواند. اکنون چوپانان عرب از این ساز استفاده می کنند وفقط کاربرد تک نوازی دارد.

5.      الکاسور: یا "الطبله" که بندری ها به آن " تمپو" ودر فارسی به آن " دمبک" می گویند با طبل تفاوت دارد. یک دهانه آن باز و دهانه دیگر آن را پیشتر  با پوست نوعی ماهی به نام " یریه" یا پوست ماهی کوسه یا پوست گاو یا گوسفند تهیه می کردند. اکنون اما از طلق استفاده می کنند. با "کاسور" ریتم تندی زده می شود که ویژه ترانه ها و آوازهای عربی "ریفی" است.

6.      الدف: نیز نوعی دمبک است که در فارسی به آن "دایره" می گویند.

7.      الزنجاری: نوعی دف است که دورادور آن را سوراخ می کنند و تشتک های کوچکی به آن می بندند که هنگام تکاندادن دف به حاشیه دف می خورند و ایجاد صدا می کنند. می توان آن را با دایره زنگی همانند دانست.

8.      سچابیق (اسنوچ): نوعی صفحه فلزی کوچک و مدور که هنگام رقص آن را با تکه ای کش به سر انگشتان می بندند. این ابزار پیشتر توسط زنان کولی استفاده می شد.

9.      الرباب یا "الربابه": گالن خالی نفت یا روغن را از یک طرف باز می کنند و چند موی دم اسب را از وسط آن می گذرانند وبا آرشه بر آن می نوازند. رباب همان ویالن جدید است. با "چعب الربابه" تار را بالا و پایین می آورند. عرب های خوزستان انواع و اقسام دستگاه ها را با ربابه می نوازند. با الربابه هم آواز " ابوذیه " و " عتاب" می خوانند و هم ام کلثوم را می نوازند  وهم  محمد عبدالوهاب را. رباب به نوعی نماد موسیقی عربی هم هست. ابونصر فارابی در کتاب الموسیقی الکبیر خود از این ساز با نام رباب الشاعر یاد می کند.

10.  قانون: یک ساز اساسا عربی است که در سال های اخیر میان گروه های موسیقی عربی خوزستان رایج شده است. این ساز موسیقی متشکل از طبلی مسطح و مستطیل است که سیم های فلزی بر آن نصب شده وبا انگشت سبابه مسلح به زبانه ای فلزی آن را می نوازند. بعدها سیم های این ساز را از روده ساختند و با دو مضراب - که مانند انگشتانه به انگشت سبابه کنند- وبا هر دودست می نوازند. وچون نغمه های زیر وبم را می توان با هم به صدا در آورد، آهنگ این ساز بسی مطلوب و دلنشین است؛ به خصوص که مانند سنتور انعکاس صدا ندارد.

11.  سنتور: نیز در میان گروه های آوازخوان وسنتی "الخشابه" وهم در میان گروه های جدید موسیقی معمول است اما انتظار می رود قانون به تدریج جای سنتور را بگیرد.

12.  دمام: همان طبل بزرگ است که اکنون فقط در مراسم عزاداری امامان و شخصیت های مذهبی وبه وِیژه در ماه محرم استفاده می شود. در مراسم آیینی "زار" که در برخی شهرهای عرب نشین مانند قصبه (اروندکنار) و آبادان انجام می شود نیز از " دمام" استفاده می شود. پایان                  

    

 

                                                              ************

                  


+ نوشته شده چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 1:0 توسط زریاب | 

http://www.eurobaluchi.com/music/baluchi/index.htm

موضوع: 

 

 

 

 

 

     

; Registration code (if you have it); Reglink opened in new frame?; Name of new frame for reglink; Image 1 to load; Image 2 to load; Image 3 to load; link 1; link 2; link 3; statusbar msg on image 1; statusbar msg on image 2; statusbar msg on image 3; resolution (1-8); speed of fade (1-255); pause (value = milliseconds).; Progresive fading ("YES" or "NO"); Optional image over applet; Over image X offset; Over image Y offset; Memory deallocation delay; Task priority (1..10); Min. milliseconds/frame for sync Sorry, your browser doesn't support Java. Download java from http://www.java.com/en/download/manual.jsp ; Msg in no java browsers

Jářok

 

****


+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:55 توسط زریاب | 

Iran Online Mutlimedia

موضوع: 

 

 

Iran Online Mutlimedia
Kurdish  Music

 

Real-Time
  Omar Dezei

Amirakam
Baghche Pasha
Bakhi Jian
Baran Barana
Brindarom Brindar
Chaovakam
Chaovi kal
Pishkali Now Awi
Raybvaram

Morteza Barjesteh 

Kavoki
 

 

 


+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:37 توسط زریاب | 

آذربایجان

موضوع: 

 

 

 

Music Section

Drummer boys

Click here to download
RealPlayer 8 Basic

Scroll down page. Look on Left side!
It's free!

 

 


Performers and Composers

169 samples of music listento
To purchase music CDs, go to
AI Store - More than 100 CDs.

 
Adigozalzade, Murad (pianist)
Alakbarova, Shovkat
(vocalist) (Alekperova in Russian)
Amirov, Fikrat (composer) (Fikret in Russian)
Asadollahi, Rahman (garmon player)
Asgarov, Surkhai (soprano) (Askerov in Russian)
Aziza (jazz pianist) (Aziza Mustafa Zadeh)
Azerbaijan National Anthem - (Republic and Soviet - both by Uzeyir Hajibeyov)

Badalbeyli, Farhad (pianist)
Bakikhanov, Tofig (composer)
Balaban (Alikhan Samadov)
Behbudov, Rashid (tenor) One of Azerbaijan's most famous singers
Brilliant
Bulbul (tenor)
Bulbuloghlu, Polad
Bulbul School

Classical Music of Azerbaijan (Symphony, Ballet, Concerto, Piano, Opera, Chamber)
(Selection includes 26 samples of music)

Firangiz
(singer, actress)
Garayev, Gara (composer) (Kara Karayev in Russian)
Gasimova, Fidan and Khuraman (sopranos-opera) (Kasimova in Russian)
Guliyev, Tofig (composer)

Hajibeyov, Uzeyir (composer) (Gadjibekov in Russian)
Visit HAJIBEYOV.com (another website created by Azerbaijan International)
Hasanoghlu, Amil (singer)

Jeyhun(violinist)
Jujalarim (Children's song, sung by Sugra Baghirzade)
Khanmammadov, Haji (composer for tar and kamancha)

Majnun Karimov
(Ensemble of Ancient Instruments)
Mammadova, Shovkat (opera singer)
Manana (singer from Georgia)
Mirzayeva, Nigar (young violinist)
Muradov, Ilgar
Mustafazade, Vagif (jazz pianist)

National Hymn (Republic and Soviet - both by Hajibeyov)
Niyazi (conductor and composer)

Otantik (Dances)

Rakcheyeva, Sabina (violinist)
Rezayev, Azer (composer, director of Children's Philharmonic Orchestra)

Sadykhov, Chingiz (pianist)
Samadov, Alikhan (balaban player)
Savalan, Yusif (singer)
Shahriyari, Rahim - Azerbaijani from Iran (garmon player and singer)
SKRUK Norwegian Choir with Brilliant and Ilgar Muradov

Taghiyeva, Saida (pianist)

Voyager Interstellar Record (mugham sample)

Zeynalov, Azer (singer)
Zulfugarov, Ogtay (composer)


From Azerbaijan International
© Azerbaijan International 1998. All Rights Reserved.

AI Home Page | Magazine Choice | Topics | Store | Contact us


+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:34 توسط زریاب | 

http://www.azer.com/aiweb/categories/music/musicindex.html

موضوع: 

 

 

Music Index
majnun ancient traditional instrument ensemble


 Music - Listen

Articles to Read:

 Musicians  Music Genres
 Music in General  Music Pieces and Scores
 Music Institutions  Music CDs
 Music Events  

Music scores
Available from Azerbaijan International
(PDF - 7 pages, requires Acrobat Reader - free)

To order any score, contact ai@artnet.net
Designate score number
Cost: minimal copying fees and postage
Inquire for more details.

 

 


Download Free Acrobat Reader



+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:32 توسط زریاب | 

http://no-words.com/

موضوع: 

 

 

 

 

http://no-words.com

 

***


+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:27 توسط زریاب | 

http://www.geocities.com/kabuli.geo/

موضوع: 

 

 

 



به صفحه اشعار دشنه گون خوش آمديد


اين صفحات به اشعار شاعران آزاديخواه و ستيزه گري اختصاص دارد که آثار شان 'دست نهادن به جراحات شهر پير است' و 'قصه گفتن به شب از صبح دلپذير'. شاعراني که با ارتجاع و امپرياليزم ميرزمند و شعر شان در خدمت آفرينش دنياي آزاد انساني است




 

صفحه اشعار مقاومت افغانستان و جهان


 

نمونه هاي اشعار شاعران ذيل درين سايت موجود اند:
آلي‌تيس آله‌خاندروگازه‌لا آنتونيوجاسينتو
آريل دورفمان احمدسلطان
احمدشاملو اخوان‌ثالث انيس‌آزاد احمدجواهريان اريش‌فريد
اسماعيل‌خويي ابولقاسم‌لاهوتي ايرج‌ميرزا الف.بهرنگ اسماعيل‌وفا
اتل روزنبرگ برت‌وارد بهرام‌راد

بوتف

بلندالحيدري
بشيربهمن برتولت‌برشت ترانه‌لطفعليان توفيق‌الزياد تئودرسيكس
پروين‌اعتصامي پابلو‌نرودا پاغــر پ.‌رتبيل پرتونوري‌اعلا
پولادهمايوني جمشيد جوهيل حيدرلهيب حسين‌اقدامي
حوزه‌ريواس حوزه‌مارتي حميدمصدق خسروگلسرخي داوودسرمد
دردي دنيس‌بروتوس رضامقصدي رضا فرمند رقيه‌دانشگري
ژاله‌اصفهاني ژاك‌پره‌ور سيدال سخندان ســوسن ساحرلودي
ستيــزه سيمين‌بهبهاني سهراب‌مازندراني سعيدي‌سيرجاني سميح‌القاسم
سعيدسلطانپور سيداحمددهزاد سيف‌الدين‌محمد شاندورپتوفي شفيعي كدكني
شيمبورسكا صدرالدين‌عيني عليرضا نابدل علي‌ميرفطروس عبدالهادي‌داوي
عبدالاله‌رستاخيز عارف‌قزويني عليرضا‌طبائي عبدالقادرحمده علي‌افراشته
عاطفه گرگين غاده‌السمان فيگوئه‌اامرريچ فرخي يزدي فريدون‌مشيري
فدريكولوركا فروغ‌فرخزاد كرامت‌دانشيان كلودمك‌كي كريم زياني
كريستي‌اريكسون گابريلاميسترال لنگستن هيوز لوانگ‌مين لاله‌مستور
مائوتسه دون ميـــنا ميشل‌همفري محموددرويش موسي‌جليلوف
مينا‌اسدي م.‌سحر محمدمختاري محمدزهري

منوچهركوهن

ميرزاده‌عشقي معين‌بسيسو مجيدنفيسي مورتوزنگاهي محمودطرزي
مهوش‌قديريان م.آزرم ماهــان ميرزا آقاعسگرى مرضيه‌اسكويي
نيمايوشيج نادرنادرپور نوئميادوسوزا ناصرفاخته نـــدا
نزارقباني ناظم حكمت والت‌ويتمن هوشنگ‌ابتهاج هوشي‌مين
هانس‌برگر ياوراستوار يانيس‌ريتسوس
اشعار شاعران ذيل در آينده علاوه خواهد شد
شون اوكسي سردارجعفري داويدديوپ جيمزجويز رابرت‌بلاي
فيض‌احمدفيض عبداله‌كوثري مفتون اميني

تـــــــازه هـــــــا
«و نشست خورشید» از ف. آژنگ به مناسبت اول مي روز جهاني کارگر
ازعشق با جهان بسیار مانده است (از محمد ف. آژن به مينا اسدي)
«فرياد»، از پاغر تقديم به قربانيان فاجعه هشتم ثور در افغانستان
«تـو مـفهـوم انسـانـی»، به محمود گودرزي «اگر ما بميريم» از اتل روزنبرگ
«تو هماني كه زمان» از حيدر لهيب اشعاري از سعيد سلطانپور
«زن» از ياور استوار «به ناظم حكمت» از هـ. ا. سايه
«درود به زنجير شكن» از عبدالاله رستاخيز «حيا كنيد» از محمد علي افراشته
«كارت شناسايي» از محمود درويش «به كودكان عراق» از الف. بهرنگ
شعرى شتابزده براى مرگ بى شتاب از ميرزا آقاعسگرى (مانى)
«آواي بيداري» از شفيعي كدكني «كسي كه مثل هيچكس نيست» از فروغ
از علي رضا نابدل به ياد صمد بهرنگي از آريل دورفمان، تقديم به بنديان زير شكنجه
از عاطفه گرگين «به اهل قلم دربند» «شعر آخرين» از حسين اقدامي
رضا فرمند به خاطره‌ی گرامی شهيد مينا «خواهران خشمگين» از اريب با






 


موسيقي زمينه: ميكيس‌تئودراكيس


اگر ميخواهيد به اين صفحه اتصال دهيد اينجا را كليك كنيد:
 


****


+ نوشته شده سه شنبه چهارم مهر 1385 ساعت 2:17 توسط زریاب | 

http://biphome.spray.se/radiohambastegi/sorod.html

موضوع: 

+ نوشته شده یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 18:45 توسط زریاب | 

http://www.mashal.org/sound/index.php?p=music

موضوع: 

 

 

Home
 More
Random:  Play

Albums

Play    Ahmad Zahir
Play    Mashoor Jamal
Play    Others
Play    Paiman
Play    R Zarir

Playlists Add To  Play More 


musicPlay Recursively Random  welcome to Mashal.org Media site.

Albums
Ahmad Zahir Mashoor Jamal Others
Paiman R Zarir

 

**************


+ نوشته شده یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 18:43 توسط زریاب |